ديده مىشود ، نك . همانجا .
( 5 ) . عرطنيثا . اين واژه سريانى بيشتر به معناى سيكلمن اروپايى (
Cyclamen europaeun L .
، گل نگونسار ( بخور مريم ) به كار مىرود ؛ ابن سينا ، 533 ؛ ميمون ، 302 ؛
I , Low
، 289 . قس . شمارهء 795 ، يادداشت 4 .
( 6 ) . بلال . قس .
I , Vullers
، 256 .
( 7 ) . فلار . نك . شمارهء 795 . اين بيشتر ممكن است شكل عربى « بلار » باشد ، قس .
I , Vullers
، 256 .
( 8 ) . گليمشوى . به فارسى يعنى « آنچه با آن فرش را مىشويند » .
( 9 ) . پس از اين ديگر روشن نيست : حكم او حكى و نسخه پ پيشنهاد مىكند بخوانيم و لا حكم اوحكى بالحق .
20 . آذريون 1
- گل هميشه بهار
برطبق آنچه مىگويند ، اين حنوة است كه در سرزمين اعراب [ يافت مىشود ] .
شاعران هم از « حنوة » و هم از « آذريون » نام مىبرند و مىرسانند كه اينها [ چيزهاى ] متفاوتاند .
« آذريون » يكى از مشهورترين گلهاست ، چشم از آن به مراتب بيش از بينى به دست مىآورد .
نام فارسى عربى نشده آن « آذرگون » 2 است يعنى مانند آتش مىدرخشد .
( 1 ) .
Calendula officinalis L .
؛ ابو منصور ، 43 ؛ ابن سينا ، 16 ؛ غافقى ، 55 ؛ ميمون ، 55 .
( 2 ) . آذرگون ،
I , Vullers
، 24 .
21 . آذان الفأر 1
- گل فراموشم مكن
حبيش و ابو جريج مىگويند : اين علفى است كه با پهن شدن روى زمين مىرويد .
ساقههاى باريك دارد ، هر ساقه سه پهلو است . برگها كوچكاند شبيه گوشهاى موش كه نام خود را از آن گرفته است . مزهء شديد و بو ندارد . در باغها و در سايه مىرويد . به همين جهت ديوسكوريد آن را به سايه نسبت مىدهد كه جزء لاينفك اين واژه است . 2
اوريباسيوس آن را به يونانى اناغليس 3 ناميده است .
دربارهء گلهايش مىگويند كه لاجوردى است و دربارهء تخمهايش [ گفته شده ] كه شبيه تخمهاى گشنيز [ محبوس ] در غلاف سه گوش است و اينكه پرستوها آنها را