اصطلاح دوم تأويل عبارت است از تبيين مفهوم كلى پنهان در پس پردهء لفظى كه بر اساس مورد نزول ، خاص مىنمايد . بيشتر آيات نازل شده بر طبق مناسبتها ، در ظاهر ، مخصوص همان مناسبتها مىنمايد و فراتر از آن نمىرود . اين نگاه موجب مىشود رسالت قرآن در گذر روزگار ، ناكارآمد جلوه كند ، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر ضرورت رها ساختن آيه از ويژگىهاى پيرامونى آن تأكيد كرده است ؛ تا آيه ، داراى مفهومى كلى و دربردارندهء همهء افراد و زمانها گردد .
[ م / 28 ] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « در قرآن آيهاى نيست مگر آنكه ظاهر و باطنى دارد . »
[ م / 29 ] از امام ابوجعفر باقر عليه السلام دربارهء تفسير اين حديث پرسيده شد . حضرت فرمود : « ظاهر آن ، همان تنزيلش است و باطن آن ، تأويلش مىباشد ؛ بخشى از آن سپرى شده و بخشى هنوز نيامده و چونان خورشيد و ماه ، در جريان است . » « 1 »
نيز افزود :
[ م / 30 ] « اگر آيهاى در شأن گروهى نازل شود و با مُردن آنها ، آيه نيز از بين برود ، از آن قرآن چيزى نمىماند ، اما تا آسمان و زمين برجاست ، قرآن ، آغازش بر پايانش جارى است و براى هر گروه ، آيهاى است كه آن را تلاوت مىكنند و از [ مصاديق ] آيات رحمت يا عذاب خواهند بود . » « 2 »
بنابراين قرآن ظاهرى بر اساس تنزيل دارد و باطنى بر اساس تأويل . تأويل آيه ، باطن ناميده شده است ؛ زيرا اين مفهوم كلى از محتواى آيه برگرفته مىشود ؛ به اين صورت كه ابعاد مرتبط با مناسبتها در آيه كه مطابق با ظاهر تنزيل ، آن را ويژهء همان مناسبتها مىسازد ، كنار زده مىشود تا چهرهء فراگير آيه پس از الغاى خصوصيات پوشاننده ، نمايان گردد . اين معناى فراگير از ديد كسى كه نگاهش را به ويژگىهاى پيرامونى آيه بر اساس مورد نزول آن ، محدود ساخته است ، پنهان مىماند ، ولى انسان ژرفنگر و مدبّر ، گسترهء مفهوم آيه را به گسترهء آفاق مىيابد ؛ نگاهى كه همهء
هامش
( 1 ) . بصائر ، ص 216 .
( 2 ) . عياشى ، ج 1 ، ص 21 .