داشته باشد آن را برنمىتابد و اين تعبير شايسته فصيحترين سخنور به لغت « ضاد » نمىباشد و او منزه از چنين اسلوب ساقطى است .
2 - اينكه تقدير مستثنىمنه در حديث عام باشد و لفظ « مكان » درنظر گرفته شود و اين هم همانگونه كه ذكر شد به اتفاق آرا ، باطل است و احدى قائل به آن نمىباشد .
3 - اينكه تقدير مستثنىمنه در حديث لفظ مسجد باشد كه روايت چنين مىشود :
« لا تشد الرحال إلى مسجد إلا إلَى ثلاثة مساجد » .
مىبينيم كه در اين شكل ، كلام هماهنگ و بر شيوه فصيح زبان جارى گشته است و خطاهاى آشكار دو صورت پيشين در آن وجود ندارد و روح نبوى در آن مىدرخشد و قلب انسان متقى در نسبت دادن آن به پيامبر صلى الله عليه و آله آرام مىيابد . اين به فرض آن است كه روايات ديگرى كه تصريح به مستثنىمنه كند وجود نداشته باشد و هنگامى كه چنين رواياتى وجود دارد ديگر براى انسان ديندار جايز نيست كه از آن عدول نمايد و به فرضى روى نمايد كه در زبان فصيح متداول نمىباشد .
به حمد الهى ما در سنت پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق روايات معتبر احاديثى يافتهايم كه تصريح به مستثنى منه مىكند از جمله روايتى كه امام احمد از طريق « شهر بن جوشب » نقل كرده است كه مىگويد : نزد ابوسعيد از نماز در طور سخن
مفاهيم يجب أن تصحح ( وهابيت بازنگرى از درون ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد بن علوي المالكي
ص١٤٥