21 - ناخن گرفتن
بيست و يكم - ناخن گرفتن « 1 » هر چند بعض ناخنى باشد « 2 » ، مگر آن كه اذيّت او كند ، مثل آن كه بعض آن افتاده و بعض ديگر آن ، او را اذيّت كند ، پس فديه مىدهد . و فديهء آن بعض ، يك مُدّ از طعام است ، چنانچه فديهء ناخن تمامى ، همان است .
و اگر مجموع ناخن دست و پا را در مجلس واحد بگيرد « 3 » ، يك گوسفند لازم
هامش
« 1 » و بر ساهى و ناسى و جاهل ، چيزى از اثم يا فديه نيست .
« 2 » لكن محتمل است فديهء بعض ، قبضه اى از طعام باشد در صورت اذيّت ، نه مُدّى از طعام كه فديهء ناص ( قاصّ : ظ ) كامل است مطلقاً .
« 3 » با عدم تخلَّل تكفير ، براى هر ظُفرى در اثناء هر يك از دستها و پاها ، و گر نه متّجه كفايت مدّ است براى هر يك از ناخنهاى باقى مانده در دستها يا در پاها .
اظهر كفايت مدّ است براى هر يك از ناخنهاى دستها يا پاها در صورت نقصان اصابع از ده ؛ و در صورت زيادتى بر ده ، احوط مُدّ است براى هر يك ناخن .
در صورت گرفتن تمام ناخنهاى دستها و بعضى ناخنهاى پا ، بر اوست گوسفندى براى دستها و يك مدّ براى هر يك از ناخنهاى پا ، همچنين در عكس .
و اگر ناخنهاى دستها را گرفت و تكفير به گوسفند كرد ، پس از آن ناخنهاى پا را گرفت ، گوسفندى براى ناخنهاى پاها لازم است .
در گرفتن ناخنهاى يك دست ، با ناخنهاى يك پا ، اظهر كفايت مدّ است براى هر ناخنى ؛ و همچنين است در صورت نقصان از مجموع ده ناخن دست يا پا به مقدار كمى ، كه گوسفند لازم نيست .
در گرفتن ابعاض ناخن در مجلس واحد ، تعدّد كفّاره نيست ، و با تعدّد مجلس ، احتياط در تعدّد است .
اگر به فتواى مُفتى تقليمِ ظُفْر نمود ، پس ادماء نمود ، بر مُفتى يك گوسفند است ، و بر مباشر كه جاهل بوده ، چيزى نيست ، نه از جهت تقليم [ و ] نه از جهت اخراج خون . و اگر متعمّد باشد در اخراج خون ، بر مفتى چيزى نيست ، و اگر عمل به فتوى به ادماء باشد ، اظهر عدم وجوب كفّاره بر مفتى است .
و در صورت تعدّد مفتى ، دفعةً يا على التعاقب ، اظهر وجوب كفّارهء مذكوره است بر مستندٌ اليه عمل ، خواه شخص واحد باشد يا مجموع ، كه توزيع بر ابعاض مىشود ، يك گوسفند در ادماء به تقليم يك ناخن ، و اللَّه العالم .