به جان خودم سوگند اى معاويه ، اگر با ديدهء عقل نظر كنى نه از روى هوا و هوس ، خواهى يافت كه من از همهء مردم از خون عثمان مبرّاترم ، و خواهى دانست كه از آن گوشه گرفتم ، مگر آنكه مرا متّهم كنى ، پس هر اتهامى كه به نظرت مىرسد وارد آر . و السّلام .
7 - از نامههاى آن حضرت است باز به معاويه
اما بعد ، از جانب تو موعظه نامهاى از جملات بىربط به هم پيوسته ، و نامهاى آراسته براى من آمد ، آن را به گمراهيت مزيّن ساخته ، و از زشتى رأيت به سوى من فرستادهاى ، نامهء شخصى است كه او را بصيرتى نمىباشد تا راهنماييش كند ، و وى را رهبرى نيست تا ارشادش نمايد ، هواى نفس از او دعوت نموده و او هم اجابت كرده ، گمراهى وى را به جانب خود كشيده و او هم پيروى نموده ، پس هذيان بافت و بانگ بيهوده زد ، و گمراه شد و به خطا رفت .
از اين نامه است :
زيرا آن يك بيعت است ، و تجديد نظر در آن راه ندارد ، و در آن اختيار از سر گرفته نشود . آن كه از آن سر برتابد به انكار حق برخاسته ، و آن كه در پذيرشش تأمّل نمايد سازشكار و منافق است .
8 - از نامههاى آن حضرت است به جرير بن عبد اللّه بجلى ، وقتى او را نزد معاويه فرستاد
اما بعد ، چون نامهء من به تو رسيد معاويه را به برنامهء قطعى و امر جزمى وادار كن ، و او را به پذيرش يكى از دو راه ملزم نما يا جنگى آواره ساز ، يا صلحى ذلّت بار . اگر جنگ را قبول كرد به او اعلام جنگ كن ، و اگر تسليم شد از او بيعت بگير . و السّلام .
9 - از نامههاى آن حضرت است به معاويه
قوم ما خواستند پيامبرمان را از ميان بردارند ، و ريشهء ما را براندازند ، عليه ما نقشهها كشيدند ، و كارها كردند ، درب آسايش را به روى ما بستند ، و ما را بر پلاس ترس نشاندند ، مجبور به اقامت در كوههاى صعب العبور نمودند ، و بر عليه ما آتش جنگ افروختند .