تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

204 - از سخنان آن حضرت است در يكى از روزهاى نبرد صفّين وقتى فرزند خود حسن را به سوى جنگ شتابان ديد

اين جوان را به فرمان من از جنگ مانع شويد مبادا پشتم را بشكند ، زيرا دريغم مىآيد كه با شهيد شدن اين دو جوان [ يعنى حسن و حسين عليهما السّلام ] نسل رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قطع شود . [ فرمايش حضرت : « املكوا عنّى هذا الغلام » در اوج فصاحت است . ]

205 - از سخنان آن حضرت است زمانى كه يارانش دربارهء حكميت با او دچار اختلاف شدند

اى مردم ، هميشه با شما برنامه‌ام به طور دلخواهم بود تا جنگ شما را ناتوان كرد ، سوگند به خدا جنگ عدّه‌اى از شما را گرفت و گروهى را باقى گذاشت ، و حال اينكه دشمنانتان را بيشتر ناتوان نمود . ديروز امير بودم و امروز مأمور گشته‌ام ، ديروز نهى مىكردم و امروز نهى مىشوم ! شما عاشق زنده ماندن هستيد ، و مرا نمىرسد كه شما را به كارى كه ميل نداريد وادار كنم .

206 - از سخنان آن حضرت است زمانى كه در بصره جهت عيادت علاء بن زياد حارثى كه يكى از يارانش بود وارد شد ، چون خانهء او را وسيع ديد فرمود :

با اين خانهء وسيع در دنيا چه مىكنى و حال آنكه در آخرت به خانهء گسترده محتاج‌ترى ؟ ! آرى اگر بخواهى به وسيلهء اين خانه ، به منزل وسيع آخرت برسى در اين خانه ميهمانى كن ، صلهء رحم به جاى آور ، و حقوقى را كه خداوند بر عهده‌ات گذاشته در جاى خود پرداخت كن ، در اين صورت به سبب اين خانه به آخرت دست يافته‌اى . علاء عرضه داشت : يا امير المؤمنين ، از برادرم عاصم بن زياد به تو شكايت دارم . فرمود : چه شكايتى ؟ عرضه داشت : لباسى كهنه پوشيده و دل از دنيا بريده . حضرت فرمود : او را نزد من حاضر كنيد . وقتى آمد ، فرمود : اى دشمنك جان خويش ، شيطان پليد تو را به بيراهه كشيده ، آيا به زن و فرزند خود رحم نكردى ؟ !