تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
به رنگش مىنازد ، و به نازش مىخرامد . چون خروس با ماده‌اش مباشرت مىكند ، و براى جفت گيرى همچون شتران نر پر از شهوتى كه براى جفت گيرى آمده‌اند با آلات تناسلى خود به او نزديك مىگردد . تو را در اين زمينه به ديدن وضع طاووس حواله مىدهم ، نه مانند كسى كه اثبات مطلبى را به سندى ضعيف احاله مىدهد . و اگر آنچه ديگران خيال مىكنند كه آميزش طاووس به آن است كه اشكى از چشمهايش سرازير مىشود و در اطراف پلكهايش جمع مىگردد ، و ماده آن اشك را به منقار برمىدارد و مىخورد ، سپس تخم گذارى مىكند ، و نطفهء نر بجز اشك بيرون آمده از چشم او نيست ، اين خيال بىپايه شگفت‌آورتر از اين نمىباشد كه مردم بر اين گمانند كه آميزش كلاغ با قرار دادن منقار در منقار است . انگار مىكنى قلم‌هاى بال طاووس ميله‌هاى چنگكى است ساخته شده از نقره ، و آنچه از دايره‌هاى عجيب ( زرد و سبز ) بر بالها روييده گردنبندهاى طلاى ناب و پاره‌هاى زبرجد است . اگر بالش را به آنچه از زمين مىرويد تشبيه كنى مىگويى : دسته گلى است كه از شكوفه‌هاى بهاران چيده شده . و اگر آن را به جامه‌ها مثل بزنى همچون حلّه‌هايى است پر از نقش و نگار ، و يا جامه‌هاى خوش منظر يمنى . و اگر آن را به زينت و زيور تشبيه كنى مانند نگين‌هاى رنگارنگى است كه ميان نقرهء مرصّع به جواهر قرار داده شده . به مانند متكبّر دلشاد راه مىرود ، و هر زمان دم و بال خود را مىنگرد از زيبايى پيراهن پر از نقش و نگارش و حمايل مرصّعش به قهقهه مىخندد . و هر گاه به پاهاى خود چشم مىاندازد آن‌چنان فرياد مىكشد كه معلوم مىشود دادخواهى مىكند ، و به دردى واقعى گواهى مىدهد ، زيرا پايش مانند پاى خروس دو رگه باريك و تيره است ، و از ساق استخوان پايش خارى پنهان برآمده . در جاى تاج خود كاكلى سبز و مزيّن به نقش دارد . محل برآمدن گردنش مانند لولهء ابريق كشيده و بلند است . جاى فرورفتگى گردن تا شكمش چون رنگ نيلى يمنى سبز سير است ، يا چون قطعه ديبايى است كه آينهء صاف و درخشنده‌اى بر روى آن نشانده باشند ، گويا چادرى سياه به خود پيچيده ، و از برّاقى گمان مىرود كه رنگ سبز خوش نمايى با آن در آميخته است .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 151 | خطب الإمام علي ( ع ) / انصاريان