- محض اين بود كه انحصار طلبى كردند و از رسيدن آن به ما بخل ورزيدند ، و ما اهل بيت پيامبر هم با سخاوت از آن گذشتيم ، حاكم خداست ، و روز قيامت روز بازگشت به اوست .
« و داستان اين غارتگرى را كه در جاى خود انجام گرفت رها كن . » و از اين مسألهء مهم در رابطه با فرزند ابو سفيان ياد كن ، كه راستى اين روزگار شگفتآور مرا پس از گرياندن خنداند . به خدا قسم عجبى نيست ، كه ديگر از شدّت عجب جاى تعجّب باقى نگذارد ، و كژى فراوان به بار آورد .
آنان كوشيدند تا نور خدا را از چراغش خاموش كنند ، و فوران چشمهء حق را مانع شوند ، و ميان من و خودشان آب صاف را گلآلود و با آميز كردند . اگر اين مشكلات از ما و آنان برداشته شد آنها را به سوى حقّ خالص سوق خواهم داد ، و اگر چيز ديگرى شد « خود را از غم و اندوه بر آنان تلف مكن ، كه خداوند به آنچه انجام مىدهند داناست » .
160 - از خطبههاى آن حضرت است در توحيد الهى
ستايش خدا را كه آفرينندهء بندگان ، و گسترانندهء زمين ، و جارى كنندهء آب در زمينهاى گود ، و رويانندهء گياه در زمينهاى بلند است . اوّليتش را ابتدايى ، و ازليّتش را پايانى نيست .
و اوّل بىآغاز ، و باقى بىآخر است . جبينها به تعظيمش بر زمين ، و لبها به توحيدش گوياست .
اشياء را به وقت آفريدن حدّى معين نمود تا جدا بودن حقيقتش را از شباهت با آنها روشن سازد .
انديشهها را توان آن نيست كه او را به داشتن حدود و حركات ، و اعضاء و ابزار كار ، به سنجش آرند . گفته نمىشود از چه وقت بوده ، و تا چه زمان خواهد بود ؟ ظاهرى است كه نتوان گفت از چه آشكار شده ؟ و باطنى است كه گفته نمىشود در چه چيز پنهان است ؟ جسم نيست كه زوال پذيرد ، مستور نيست تا چيزى او را پوشانده باشد . از روى اتصال به اشياء نزديك نشده ، و دوريش از موجودات به جدايى نيست .