صفى اللّه ، و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و ديگر فرشتگان ، يا محمّد هركه اين دعاى بزرگوار حبّى را بخواند يا با خود بردارد ، او را بيامرزم ، و شرم دارم كه او را عذاب كنم . . . الخ ! ! و سزاوار است ، انسان از شنيدن اينها عوض خنده بگريد . كتابهاى دعاى شيعه ، به مرتبهاى متقن و محكم بوده ، كه غالب آنها كه استنساخ مىكردند ، خودشان از اهل علم بودند ، و از روى نسخههايى كه به خط اهل علم و تصحيح شده علما بوده مقابله و تصيحيح مىنمودند و اگر اختلافى بود ، در حاشيهاش به آن اختلاف اشاره مىكردند ، مثلا در دعاى مكارم الاخلاق ، « و بلّغ ايمانى » در حاشيهاش اشاره مىكنند ، در نسخه ابن اشناس و ابلغ بايمانى است ، و در روايت ابن شاذان اللّهم ابلغ ايمانى است ، يا مثلا فلان كلمه به خط ابن سكون چنين است ، و به خط شهيد چنين ، و همچنين كار كتابهاى معتبر دعا به جايى رسيده ، كه منحصر به كتاب مفتاح شده كه فى الجمله وصفش را شيندى ، و اين كتاب مرجع عوام و خواص و عرب و عجم شده ، و اين نيست ، جز از بىاعتنايى اهل علم به حديث ، و اخبار ، و رجوع ننمودن به كتب علما و فقهاى اهل بيت اطهار و نهى نكردن از امثال اين بدعتها ، و اضافات ، و دسيسه وضّاعان [ آنانكه از پيش خود جعل حديث مىكنند ، و به پيامبر و امام مىبندند ] و تحريف جاهلان ، و جلو نگرفتن از نااهلان ، و از تصرّفات بىخردان ، تا كار به جايى رسيده كه دعاها موافق سليقهها تلفيق شده ، و زيارتها و مفجعهها و صلواتها اختراع گشته ، و مجموعههاى بسيار از دعاهاى ساختگى و قلابى چاپ شده ، و بچّه مفتاحها متولد گشته ، و كمكم سرايت كرده ، به ساير كتب رسيده ، و شايع و رواج يافته است . مثلا كتاب منتهى الآمال اين احقر را تازه طبع كردهاند ، بعضى از خطّاطان آن ، به سليقي خود تصرّفاتى در آن نموده ، از جمله در احوال مالك بن يسر ملعون نوشته : از دعاى امام حسين عليه السّلام هر دو دست او از كار افتاده بود ، الحمد للّه ، در تابستان همانند دو چوب خشك مىگرديد الحمد للّه ، در زمستان خون از آنها مىچكيد الحمد للّه ، و بر اين حال خسران مآل بود الحمد للّه در اين دو سطر عبارت ، چهار لفظ « الحمد للّه » را كاتب موافق سليقهء خود جزو عبارت كرده است ، و نيز در بعضى از مواضع كتاب پس از نام جناب زينب يا امّ كلثوم ، به سليقهء خود لفظ خانم اضافه كرده ، كه زينب خانم ، و امّ كلثوم خانم گفته شود ، به خاطر آنكه از آن مخدّرات تجليل شود ، و كاتب حميد بن قحطبه را چون دشمن داشته ، به علت بدى او
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 672
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٧٢