تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 1057

مساهمون:

ص١٠٥٧
آن كندى كردم ، چنان‌كه به جانب دواعى دنيا ، و كالاى پوسيده‌اش ، و گياه فناپذيرش ، و نماى از بين‌رونده‌اش شتافتم ! ! پروردگارا مرا بيم دادى و تشويق نمودى ، و بر من به بندگىام احتجاج كردى ، و عهده‌دار روزىام شدى ، به نادرستى از بيممت ايمن شدم ، و از تشويقت بازماندم ، و بر ضمانتت اعتماد نكردم ، و احتجاجت را سبك انگاشتم ! ! خدايا ايمنىام را از تو در اين دنيا هراس قرار ده ، و بازماندنم را به شوق تبديل كن ، و سبك‌شمردنم را نسبت به حجّتت به بيم از خودت بازگردان ، سپس از روزىات به آنچه نصيب من نموده‌اى خشنودم كن ، اى بزرگوار ، از تو مىخواهم به حق نام بزرگت ، خشنودىات را هنگام خشم ، و گشايش را زمان گرفتارى ، و نور را به گاه تاريكى ، و بصيرت را وقت مشتبه شدن فتنه ، پروردگارا سپرم را از خطاهايم محكم گردان ، و درجاتم را در بهشت بلند فرما ، و همگى اعمال را پذيرفته قرار ده ، و حسناتم را چند برابر و پاك گردان . به تو پناه مىآورم از همهء فتنه‌ها چه آنچه آشكار است چه پنهان ، و از خوراكيها و آشاميدنىهاى فاخر و گران‌قيمت ، و از شرّ آنچه مىدانم ، و نمىدانم . و به تو پناه مىآورم ، از اينكه بخرم نادانى را به دانش ، و جفا را به بردبارى ، و ستم را به عدالت ، و قطع رحم را به نيكى ، و بىتابى را به شكيبايى ، و هدايت را به گمراهى ، و كفر را به ايمان . مؤلّف گويد : اين دعا مشتمل بر مضامين بلندى است ، و عبد الرحمن بن سيابه همان كسى است ، كه حضرت صادق عليه السّلام او را وصيت سودمندى فرموده كه بيانش در اينجا شايسته است ، عبد الرحمن نقل كرده : وقتى پدرم سيابه از دنيا رفت ، مردى از دوستانش در منزل ما را كوبيد ، من به سويش رفتم ، به من تسليت گفت سپس پرسيد : پدرت