تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
در روز شنبه مطابق با آخر ماه دسامبر ، خديو به سوى خشكى عازم شد و در اين هنگام جناب قائم‌مقام « وجه » و « سليمان پاشا ابورفاده » بزرگ قبايل « بلى » - مهماندار و معتمد كاروان حضرتش نيز در اين راه بود - در انتظار ايستاده بودند . پس خديو سوار بر شتر خويش شده و به همراه اطرافيان خود به سوى شرق به حركت درآمدند ، در اين هنگام اعراب اين منطقه كاروان حضرتش را مشايعت مىكردند ؛ پيشاپيش اين گروه عده‌اى در حدود پنجاه نفر از عرب‌هاى « عقيل » در حالى كه سوار بر شترهاى خويش بودند [ افراد اين گروه سربازان دولتى هستند ، همانند سربازان بيشه ] حركت مىكردند ؛ اينان هر يك نيزه‌اى به دست داشتند كه پرچم عثمانى را بر آن به اهتزاز درآورده بودند . در رأس اين گروه افسرى با رتبهء سروانى ( صاغ غول آقاسى ) قرار داشت و علاوه در پيشاپيش اين گروه ، تعدادى از خودشان در طول مسير [ طبل زنان ] در حركت بودند . در اين كاروان قائم‌مقام وجه و برخى مأموران دولتى آن ديار ، خدمت مىكردند . كاروان در دشتى كه بدان « ابوعرايش » گفته مىشد ، در حركت بود تا اين كه پس از مدت چهار ساعت و نيم راه پيمايى ، به مكانى رسيدند كه بدان « رحبه » مىگفتند و داراى چشمهء آبى به نام « رأس حرامل » بود . گروهى كه مأمور برپايى چادرها بودند ، از پيش بدان منطقه رسيده و آماده پذيرايى از خديو گرديده بودند . خديو به سراپردهء خويش وارد شد و هر يك از همراهان نيز در چادرهاى خود مستقر گرديدند . اما عليا حضرت والده كه به همراه دختران خديو و پرنسس فاطمه خانم افندى و مادر پرنسس نازله خانم افندى ، حليم و برخى از اطرافيان وى ، بر كالسكه‌هاى مخصوصى - كه بتواند در راه‌هاى كوهستانى حركت كند ، و هر يك به وسيلهء هشت اسب يدك كشيده مىشد ، سوار شده بودند . همچنين پشت سر آنان تخت‌هاى روان ويژه‌اى وجود داشت كه به وسيلهء قاطرها حمل مىشدند . اين تخت‌هاى روان به شكل‌هاى گوناگونى بود كه براى افراد فوق الذكر در زمان خستگى از كالسكه‌ها تهيه ديده شده بود . در پس اين تخت‌هاى روان ، كجاوه‌هايى در حركت بود كه خواجه‌هاى همراه در آن قرار گرفته بودند . دنباله اين گروه را باقى ماندهء خدمتگزاران و خدمتكاران خديوى تشكيل مىدادند كه در مقدمه آنان برخى از رجال بزرگ دربارى در حركت بودند . اين
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 355 | انصارى / محمد لبيب البتنوني