تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
سانتيمتر مىباشد . قسمت شاذروان جزئى از كعبه به شمار مىآيد كه به هنگام تجديد ساختمان در زمان قريش - پيش از اسلام - به جهت اختصار ، از آن كاسته شده است . « 1 » « شاذروان » در اصل به معناى اطراف سقاخانه است كه - در ساختمان‌هاى مصرى كهن - به ديوارهء اطراف فواره‌ها كه در ميان سالن‌هاى بزرگ ساخته شده بودند ، اطلاق مىگرديده است . به نظر من « شاذروان » از ساخته‌هاى حجاج به شمار مىآيد ، زيرا نامبرده براى جلوگيرى از تأثير باران و سيل بر كعبه كه تاكنون نيز در مطاف زياد ديده مىشود - آن را اين گونه بنا نمود و گواه ما بر اين سخن اين است كه « شاذروان » كلمه‌اى فارسى مىباشد كه به وسيلهء كارگران ايرانى كه از سوى « حجاج بن‌يوسف » براى تعمير ساختمان كعبه بدين مكان آورده شده بودند ، بر اين موضع ناميده شده است . همچنين ممكن است كه اين كلمه از دوران « ابن زبير » به يادگار مانده باشد و گواه بر اين سخن مطلبى است كه در كتاب « الأَغانى » آمده است : درباره سبك آهنگى كه « ابن سريح » اجرا مىكرده و در نزد عرب مشهور نبوده است از او سؤال گرديد ، نامبرده در جواب گفته است كه آن را از كارگران ايرانى آموخته است . كه به وسيلهء « ابن زبير » براى تعمير ساختمان كعبه ، آورده شده بودند . آنان با آهنگ‌هاى زيبايى ترانه مىخواندند و او از سبك آنان استفاده كرده و پس از اضافه كردن نغمه‌هاى عربى بدان ، ترانه‌هايى را به اجرا درآورده است . در هر صورت « شاذروان » و « ميزاب » دو كلمه فارسى هستند كه در دوران رسول خدا صلى الله عليه و آله نامى از آنها در ميان نبوده است . كناره‌هاى كعبه به « اركان » مشهور مىباشد . كنارهء شمالى آن به « ركن عراقى » موسوم است ، زيرا اين ركن رو به سوى عراق مىباشد . و كنارهء غربى را « ركن شامى » گويند زيرا در سمت شام واقع است و ركن مقابل آن را « يمانى » نامند زيرا در سمت يمن است و در آن سنگى به نام « حجر الاسعد » قرار دارد . كناره شرقى را « ركن اسود » گويند زيرا « حجر الاسود » در آن قرار دارد . اين سنگ به شكل بيضى صيقلى غير منظمى است كه رنگ آن
هامش
( 1 ) . همانطور كه پيش از اين گفته شد در اين باره روايات متعددى از حضرت صادق ( ع ) نقل گرديده است كه حتى به اندازهء يك قطعه ناخن از كعبه كسر نگرديده است . براى اين منظور رجوع شود به وسائل الشيعة و كتاب حج ، ج 13 ، باب 30 ، صص 353 - 355 « مترجم »