تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
مصرى در طول مسعى در كنار هم ايستاده بودند و لحظه‌اى كه والاحضرت به هنگام سَعى از مقابل آنان عبور مىكردند ، صداى تكبير آنان بلند شد و از دل به درگاه پروردگار زمين و آسمان ، سلامتى وجودِ عباسى ( خديو ) را درخواست مىنمودند ! و با ديدن پادشاه محبوبشان كه با عدل ، فضل ، رحمت و نعمتش در قلب آنان نفوذ كرده بود ، از چشمان آنان اشك شوق جارى بود ! اى كاش ! در آن ساعت اين پادشاه والامقام را مىديدى كه بدون تخت سلطنت و بدون تاج سر ، بدور از قدرت پادشاهى و تمامى زيبندگىهاى دنيايى در ميان كوه صفا و مروه هفت بار سعى بجاى آورد . اى كاش ! در آن ساعت مىبودى و شادى زنان و هلهله و دعا و ثناى ايشان را بعنوان رعيّتى صادق و با اخلاص نسبت به ولايتش مشاهده مىكردى ، آنان همگى همانند خانواده‌اى بودند كه براى استقبال از پدر و بزرگشان و ولىنعمتشان پس از غيبتى طولانى بيرون آمده باشند . لازم به ذكر است اين مطلب را يادآورى نمايم كه شريف به خديو يادآورى كرد كه به‌هنگام سعى بعلّت خستگى شديد ايشان پس از اين سفر طولانى ، مىتوانند سعى را سواره انجام دهند ، ليكن ايشان امتناع كرده و گفتند : « بر من چه مىشود ، اگر ساعتى در راه خدا پايم را گردآلود نمايم » پس از انجام سعى ، خديو به‌سوى « دارالأماره » در « سوق الليل » حركت كردند زيرا اين مكان بعنوان اقامتگاه ايشان ، تا هنگاميكه در مكّه بودند ، در نظر گرفته شده بود . و اين در حالى بود كه شريف پيش از ورود خديو به حرم شريف مكى - براى آمادگى قدم مباركش بدين اقامتگاه ، از ايشان رخصت گرفته و بدين مكان آمده بود . هنگاميكه خديو بدين اقامتگاه رسيد ، شريف به درگاه « دار الإماره » به انتظار ايستاده بود . پس آنچنانكه زيبنده مقام زائر و بزرگى و كرم ميزبان بود با ايشان برخورد نمود . سپس به همراه حضرتش به سالن پذيرايى بزرگ ، بالا رفت و پس از تكرار جمله‌هاى تبريك و خيرمقدم ، خديو را با كمال احترام و سپاس تنها گذارد . اين ساختمان از سوى حاج « محمدعلى پاشا » والى مصر در سال 1228 هجرى بعنوان مركز حكومتى حجاز بنا گرديد . پس از ترك ولايت ، اين ساختمان بعنوان جايگاه امارت مكّه به‌شمار مىآمد كه تاكنون نيز همچنان برقرار مىباشد . پس شريف ، براى تجديد خاطرهء نيكوى جدّ اين خانوادهء كريم و والامقام و
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 108 | انصارى / محمد لبيب البتنوني