ببار نشاند .
در « بحره » تعدادى خانههاى گِلين وجود داشت كه برخى اعراب در آن سكونت مىكردند . در آن جا ، آشيانههاى عمومى وسيعى وجود داشت كه به آن قهوه خانه مىگفتند كه هر يك از حاجيان درصورتيكه مايل به استراحت بودند مىتوانستند از آن استفاده كنند ؛ در اين ميان الاغ سواران و شتر سواران به علت وجود نيازمنديهايشان از قبيل نان ، پنير ، خرما ، بعضى از ميوهها ، قهوه و تنباكو ، از اين قهوهخانهها بيشتر استفاده مىكردند . در كنار آن آغُلى وسيع بود كه با حصارى از شاخهها و برگ درخت نخل پوشيده شده بود كه حاجيان ، شترها و ساير چهارپايان خويش را در آن نگهدارى مىكردند . بيشتر كاروانها ، در اين جايگاهها اطراق مىكردند و خستگى را از تن بدر مىكردند .
راه ، از « بحره » به سوى شرقِ متمايل به شمال تغيير يافته بود و از « جدّه » عبور مىكرد . برخى كاروانها در اين نقطه اطراق مىكردند ، سپس از قهوهخانهء « سالم » مىگذشتند كه دهكدهء « حديبيه » در شمال غربى و در نزديكى آن مىباشد .
اين راه پس از آن ، از كوه « شميسى » مىگذشت ، سپس به « مقتله » ، « هجاليه » ، « بستان » ، « قهوهخانهء معلم » و آنگاه به « شيخ محمود » مىرسيد كه اين مكان دروازهء مكّه به شمار مىآمد و قبر « زمخشرى » صاحب تفسير معروف « كشّاف » در آن جا مىباشد ، زيرا نامبرده در سال 538 هجرى جهت اداى حج به اين ديار آمده بود و در روز « ترويه » فوت كرد و همانجا دفن گرديد . تمامى اين قهوهخانهها شبيه به كلبههاى خِشتى بود كه حاجيان دمى در آن جا به استراحت سپرى مىكردند . اما كوهها را در طول راه همواره به صورت سرخ و يا كمى متمايل به سبز يا زرد ملاحظه مىكنيد ، اين رنگ نشان دهنده معادن متفاوتى از قبيل آهن ، مس و جزاينها بوده كه در دل اين سنگها قرار دارد .
در طول راه ياد شده ، چهارده قلعه وجود دارد كه سربازان عثمانى به صورت دائم در آن مستقر مىباشند . برخى از قلعهها ساخته قديم و از بناهاى « شريف غالب » يا « محمد على پاشا » ، والى مصر بود و برخى ديگر از آنان از ساختههاى دولت عثمانى و به زمانى نه چندان دور ، به ويژه به دوران ازدياد رفت و آمد حاجيان از راه دريا بر مىگردد .
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: انصارى
ص١٠٣