داشتند و اطراف همگى آنان را گروهى از سربازان ، احاطه كرده بودند .
به دنبال آنان ، فرزندان شريف كه نمايندهء دولت حجاز نيز همراه آنان بود و جمع كثيرى از اشراف ، در حالى كه سربازان بيشه و فرماندهء نظامى كل منطقهء جدّه و گروهى از سربازانِ دولتى كه در پشت سر آنان بودند ، به حركت در آمدند . خديو ، با چنين تركيبى در كاروان ، ابتدا به سوى « باب المغاربه » و از آن جا به طرف « باب الشامى » حركت كرد . در اين مكان بزرگانى از اعراب ، اشراف و ديگران در حالى كه سوار بر شترها بودند در انتظار موكب همايونى ايستاده بودند ، آنان نيز در ركاب حضرتش در پى كاروان ، همگى به سوى « بحره » به راه افتادند .
جادّهء ميان جدّه تا مكه داراى فاصلهاى در حدود هشتاد كيلومتر است ، اين راه پس از ساحل جدّه از دشتى مىگذرد كه اين دشت ميان دو كوه واقع شده ، - به كوه بلندتر آن « قائم » گفته مىشود - سپس در راه از كوه « رغامه » عبور مىكند و از كوه « امّ سلم » گذشته و به قهوه خانهء « عبد » « 1 » مىرسد . سپس اين دشت به سوى جنوب شرقى متمايل مىگردد و از قهوهخانه « جراده » مىگذرد و به « بحره » مىرسد . در اين مكان ، دشت وسيع گشته و دشتى ديگر از شمال شرقى به سوى جنوب ، آن را قطع مىكند تا به دريا برسد ، اين دشت « وادى مِر » يا ( وادى فاطمه ) نام دارد . وادى فاطمه ، دشتى عظيم و پهناور بود كه از حاصلخيزترين زمينهاى حجاز به شمار مىآمد . در اين دشت ، جمع فراوانى از قبايل اشرافِ خانواده حسين ، زندگى مىكردند و بيشتر زمينهاى آن جا در دست اين گروه بود .
چشمههاى فراوانى در آن جوشيده بود و بدين جهت بيشترِ سبزيجاتى كه به مكّه آورده مىشد در آن سرزمين به عمل مىآمد . راه سلطانىِ بين مكه و مدينه ، اين دشت را در نقطهاى كه باغهايى از درختان خرما و انگور وجود داشت - و در ميان آنها مجراى آبى از سمت شرق ( كه بدان نهر آب گويند ) جريان داشت و تجمع آب در آن اندكى كمتر از يك متر مكعب است قطع مىكند - ، درختان اين باغستانها ، بيشتر شامل : پرتقال و ليمو بوده و درصورتيكه در اين قسمت چاههاى آرتزين زده مىشد ، مىتوانست محصول فراوانى را
هامش
( 1 ) . افسرى سودانى عثمانى كه در اين مكان از سوى دولت مقيم گرديده بود ؛ نامبرده بعلّت شجاعت و حسنتدبيرى كه در تأمين اين راه به كار برد ، اين منطقه بنام او معروف گرديد .