دارم از بيخبرى خردمندان از خوش ارادگى و نيكو آماده شدن براى روز معاد .
17
عجبت لمن عرف ربهّ كيف لا يسعى الدار المقام : عجب دارم از كسى كه پروردگارش را مى شناسد چرا براى اقامتگاه خود نمى كوشد ( و خانهء آخرتش را آباد نمى سازد ) .
18
عجبت لمن ينشد ضالتّه و قد أضلّ نفسه فلا يطلبها : عجب دارم از كسى كه گمگشتهء خويش را مى جويد در صورتى كه ( در پهن دشت هوا و هوس ) نفس خويش را گم كرده است و آن را نمى جويد
19
عجبت لمن ينكر عيوب النّاس و نفسه اكثر شيء معابا و لا يبصرها : عجب دارم از كسى كه عيبهاى مردم را بد ميداند در صورتى كه عيوب خودش از همگان بيشتر است و او آنها را نمى بيند .
20
عجبت لمن يتصدّى لصلاح النّاس و نفسه اشدّ شيء فسادا فلا يصلحها و يتعاطى صلاح غيره : عجب دارم از كسى كه متصدى اصلاح امور مردم است و فساد نفس خودش از ديگران بيشتر است و باصلاح آن نمى كوشد و بشايستگى ديگرى كوشش مىكند .
21
عجبت لمن يظلم نفسه كيف ينصف غيره : عجب دارم از كسى كه به خودش ستم روا مى دارد چگونه ديگرى را داد مىدهد .
22
عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربهّ عجب دارم از كسى كه خود را نمى شناسد چگونه پروردگارش را مى شناسد .
23
عجبت لمن يعرف دواء دائه كيف لا يطلبه و ان وجده لم يتداو به : عجب دارم از كسى كه درمان درد خود را مى شناسد چرا آن را نمى جويد و در صورت جستن چرا خود را به آن مداوا نمى كند ( با اين كه بشر خوب ميداند درمان دردش در طاعت خدا است معذلك آن را بجاى نمى آورد بلكه در اثر نافرمانى خدا هر روز به درد خود مى افزايد ) .
24
عجبت لمن لا يملك اجله يكف يطيل امله : عجب دارم از كسى كه مالك مرگ و اجل خود نيست چگونه آرزويش دراز است .
25
عجبت لمن يعلّم انّ للأعمال جزاء كيف لا يحسن عمله : عجب دارم از كسى كه ميداند براى عملهاى پاداشى است ( كه خوب يابد بوى خواهد رسيد ) چرا عملش را نيكو نمى كند .