( و يا اين كه نيزهها را از راست و چپ بزنيد تا خصم در شما طمع نه بندد و كمين نگشايد ) و شمشيرها را با گامى كه فراپيش نهيد برسانيد و از روى شوق و طيب خاطر با دشمن بجنگيد و بسوى مرگ بتازيد و تاختن و رفتنى تند و نيك
34
نظام الدّين خصلتان انصافك من نفسك و مواساة اخوانك : بر قرارى دين به دو چيز است يكى از طرف خودت انصاف دادن ديگر با برادرانت برابرى كردن و به آنها آسان گرفتن .
35
نفسك عدوّ محارب و ضدّ مواثب ان غفلت عنها قتلتك : نفس تو دشمنى است جنگجو و خصمى است حمله كننده مبادا از وى غافل شوى كه تو را خواهد كشت .
36
نزّل نفسك دون منزلتها ينزّلك النّاس فوق منزلتك : نفس خويش را پائين تر از جايگاهش بدار تا مردم تو را بالاتر از جايگاهت بدارند .
37
ناظر قلب اللّبيب به يبصر رشده و يعرف غوره و نجده : خردمند راه هدايتش را بديدهء دل ببيند و كنه كار و راه خود را بشناسد .
38
نعم العبد ان يعرف قدره و لا يتجاوز حدهّ : چه خوش بندهايست آن كس كه قدر خويش را بشناسد و از مرز خود پاى فراتر نهند .
39
نفاق المرء من ذلّ يجده فى نفسه : نفاق مرد مسلمان برايش خوارئى است كه آن را در خودش مى يابد .
40
نزهّ عن كلّ دنيّة نفسك و ابذل فى المكارم جهدك تخلص من المأثر و تحرز المكارم : نفست را از هر زشتى به پيراى و كوششت را در راه بدست آوردن بزرگيها به كار افكن تا از اثرهاى بد برهى و خوبيها را در پناه خود گيرى .
41
نسيتم ما ذكّرتم و امنتم ما حذّرتم فتاه عليكم رأيكم و تشتّت عليكم امركم : آنچه را به ياد شما آوردند فراموش كرديد و از آنچه كه شما را ترساندند ايمن نشستيد تا جائى كه انديشهتان شما را سرگردان ساخت و امرتان پراكنده گرديد .
42
نال العزّ من لزم القناعة : آنكه قناعت را همراه شد بعزّت رسيد .
43
نال الفوز من وفّق للطّاعة : آنكه توفيق اطاعت يافت پيروز گرديد .
44
نال الغنى من رزق الياس عمّا فى ايدى النّاس و القناعة بما اوتى و الرّضا بالقضاء