قضا و قدر الهى بر كنارهگيرى پيشى مى گيرد .
12
نزول القدر يعمى البصر : فرود آمدن قدر نور ديده را مى برد و نابينا مى سازد .
13
نزهّ نفسك عن كلّ دنيّة و ان ساقتك الى الرّغائب : نفس خويش را از زشتيها و پاكيزه ساز اگر چه آن نفس تو را بسوى چيزهائى كه مورد ميل و رغبت است بكشاند ( و انسان نبايد در ره بدست آوردن چيزهاى مرغوب هم تن بخوارى بدهد ) .
14
نكير الجواب من نكير الخطاب : بد جواب شنيدن از بد خطاب كردن بر مى خيزد .
15
نظر النّفس للنّفس العناية بصلاح النّفس : اين كه انسان نفس خويش را بنگرد او را بصلاح آن نفس متوجهّ مى سازد ( و در صدد بر مى آيد كه آن آئينهء را صيقل دهد ) .
16
نال الفوز الأكبر من ظفر بمعرفة النّفس .
آنكه بشناختن نفس دست يابد به پيروزى بزرگى رسيده است .
17
نصحك بين الملأ تقريع : اين كه در بين مردم كسى را پند دهى اين نكوهش است نه پند .
18
نكد الدّين الطّمع و صلاحه الورع : آلودگى و تنگ گرفتن دين بر انسان از طمع و اصلاح كنندهء آن پارسائى و ورع است .
19
نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل : خردمند نصفش بردبارى و نيم ديگرش عفو و اغماض است .
20
نحن اقمنا عمود الحقّ و هزمنا جيوش الباطل : مائيم كه ستون حق را بر پا داشتيم و سپاهيان كفر و باطل را نابود كرديم .
21
نزّهوا انفسكم عن دنس اللّذات و تبعات الشّهوات : نفوس خويش را از آلودگى لذّتها و گرفتارى شهوتها پاكيزه و رها سازيد .
22
نزّهوا اديانكم عن الشّبهات و صونوا انفسكم عن مواقف الرّيب الموبقات : دينهاى خويش را از شبههها پاك سازيد و آنها را از جايگاهاى شكّ كه گرفتار كنندهاند نگهداريد .
23
نظر البصر لا يجدي اذا عميت البصيرة : وقتى كه ديدهء بينش كور باشد ديدن چشم سودى ندهد .
24
ندم القلب يكفّر الذّنب و يمحّص الجريرة پشيمانى دل گناه را جبران مىكند و جرمها را درهم مى شكند .
25
نعوذ باللهّ من المطامع الدّنيّة و الهمم الغير المرضيّة : پناه بر خدا از طمعهاى خوار