باشد بآرزوى آخرتى خود برسد .
1173
من ترك قول لا ادرى اصيبت مقاتله : هر كه گفتار نمى دانم را ترك گويد بكشتنگاه خويش برسد ( و اغلب در مخمصه گير كند كه باعث آبروريزيش گردد ) .
1174
من عرى عن الشّرّ قلبه سلم قلبه و سلم دينه و صدق يقينه : هر كه دلش را از زشتى بپردازد و دلش سالم و دينش سالم ماند و يقينش را راست و درست دارد .
1175
من سائت ظنونه اعتقد الخيانة به من لا يحومه : هر كه گمانهايش ( در بارهء مردم ) بد باشد نادرستى و خيانت را بينديشد در بارهء كسى كه گرد آن نادرستى نمى گردد .
1176
من ساء ظنهّ به من لا يخون حسن ظنهّ بما لا يكون : هر كس به كسى كه خيانت كار نيست بد گمان باشد گمانش نيكو گردد در بارهء كسى كه خيانت كار است .
1177
من اسرع الى النّاس بما يكرهون قالوا فيه ما لا يعلمون : هر كه بسوى مردم بشتابد به چيزى كه آن را دوست نمى داند در بارهاش چيزهائى كه نمى دانند خواهند گفت ( و ممكن است تهمتهاى ناروائى نيز بوى بزنند ) .
1178
من حسن ظنهّ باللهّ سبحانه فاز بالجنّة هر كه گمانش در بارهء خداى بزرگ نيكو باشد ببهشت برسد .
1179
من حسن ظنهّ بالدّنيا تمكّنت منه المحنة : هر كه به دنيا خوش گمان باشد رنج و اندوه دنيا در وجودش جاى گيرد ( و اتّفاقا اميدهايش هم بيأس مبدّل شود ) .
1180
من حسن ظنهّ بالنّاس جاز منهم المحبّة : هر كه گمانش در بارهء مردم خوب باشد بدوستى و مهربانى آنان جزا داده شود
1181
من ذكر الموت رضى من الدّنيا باليسير هر كه به ياد مرگ باشد از جهان بكمى بسازد .
1182
من اكتفى باليسير استغنى عن الكثير : هر كه بكم بسازد از بسيار بى نياز گردد .
1183
من اثر على نفسه استحقّ اسم الفضيلة هر كه ديگران را بر خود بگريند سزاوار است نام بزرگوارى بر وى نهاده شود .
1184
من بخل بما لا يملكه فقد بالغ فى الرّذيلة