چيزى كه خود آن را مى آورد براستى كه اين كس كودن تر و بيخردتر است .
1206
من اقتصر على الكفاف تعجّل الرّاحة و تبوّء حضض الدّعة : هر كه بر آنچه ( از روزى ) كه مى رسد اكتفا كند بسوى راحتى بشتابد و فرود آمدن آسايش را نزد خود درست كند .
1207
من احبّ رفعة الدّنيا و الاخرة فليمقت فى الدّنيا الرّفعة : هر كه دوستدار سر بلندى دنيا و آخرت است البتهّ بايد جاه و رتبهء دنيا را دشمن دارد .
1208
من تذلّل الأبناء الدّنيا تعرّى من لباس التّقوى : هر كه براى فرزندان دنيا ( و ثروتمندان ) كوچكى و فروتنى كند از جامه پرهيزكارى برهنه گردد .
1209
من قصّر نظره على أبناء الدّنيا عمى عن سبيل الهدى : هر كه فقط ديدارش را بر فرزندان دنيا مقصور و منحصر نمايد از ديدن راه هدايت كور گردد .
1210
من لم ينزهّ نفسه عن دنائة المطامع فقد اذلّ نفسه و هو فى الأخرة اذلّ و اخزى : هر كه نفس خويش را از زشتى طمع پاك نسازد البتهّ نفس خويش را خوار ساخته است در صورتى كه او در آخرت رسواتر و خوارتر است .
1211
من عمّر قلبه بدوام الفكر حسنت افعاله فى السّرّ و الجهر : هر كه دلش را بفكر هميشگى ( در آثار صنع الهى ) آباد دارد در پيدا و نهان كردارش نيكو گردد .
1212
من جهل قدره جهل كلّ قدر : هر كه بجاه و رتبهء خويش نادان باشد بهر جاه و رتبهء نادان است .
1213
من ضيّع امره ضيّع كلّ امر : هر كه كار خويش را تباه سازد هر كارى را تباه خواهد ساخت .
1214
من نسى اللّه سبحانه انساه اللّه نفسه و اعمى قلبه : هر كه خداوند سبحان را فراموش كند خداوند نيز خودش را از ياد او ببرد و دلش را كور گرداند .
1215
من ذكر اللّه سبحانه احى اللّه قلبه و نوّر عقله : هر كه به ياد خداوند سبحان باشد خدا هم دلش را زنده دارد و عقل و خردش را نورانى و روشن فرمايد .
1216
من اعظمك عند اكثارك استقلّك