1160
من جرى فى عنان امله عثر باجله : هر كه عنان آرزويش را رها سازد با مرگ ( و هلاكت ) خويش بسر در آيد .
1161
من تلذّذ بمعاصى اللّه اكسبه ذلّا : هر كه بوسيلهء نافرمانيهاى خدا لذّت برد ( و حظّ و كيف خود را در گنهكارى قرار دهد ) خوارى را كسب كرده است
1162
من حسن رضاه بالقضاء صبر على البلاء : هر كه خوب و درست به قضاى خدا رضا باشد بر بلا و گرفتارى شكيبا است .
1163
من اقتصر على قدره كان ابقى له : هر كه بجاه و رتبهء خود اكتفا كند برايش پايدارتر است .
( و اغلب نابوديها در زياده طلبى است ) .
1164
من حسن عمله بلغ من اللّه ماله : هر كه عملش خوب باشد از جانب خداوند بآرزويش برسد .
1165
من كثر فى ليله نومه فاته من العمل ما لا يستدركه فى يومه : هر كه خواب شبش بسيار باشد باندازهء از عمل از دستش برود كه در روزش نتواند آن را بدست آورد .
1166
من جعل ديدنه المراء لم يصبح ليله : هر كه ستيزه خوئى را پيشهء خويش گيرد شام اميدش صبح نگردد .
1167
من دنا منه اجله لم يغنه حيله : هر كه مرگش سرآمده باشد چاره سازيهايش بى نيازش نگرداند ( و مرگ كار خود را بكند ) .
1168
من كانت همتّه ما يدخل بطنه كانت قيمته ما يخرج منه : هر كه همّتش فقط مصروف آن باشد كه چيزى در شكمش داخل كند قدر و قيمتش به اندازه چيزى است كه از شكمش خارج مى گردد .
1169
من اثنى عليه بما ليس فيه سخر به : هر كس ستوده شود به آن چه كه در وى نيست به آن چيز مسخره شده است .
1170
من مكر بالنّاس ردّ اللّه سبحانه مكره فى عنقه : هر كه با مردم مكر و حيله كند خداوند بزرگ مكرش را در گردن خودش باز گرداند .
1171
من احسن الى النّاس حسنت عواقبه و سهلت له طرائقه : هر كه با مردم خوبى كند عواقب كارش به خوبى گرايد و راههاى زندگيش بر وى آسان گردد .
1172
من سلم من المعاصى عمله بلغ من الأخرة امله : هر كه كردارش از گناهان بدور و برى