تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
به خداوند سبحان درست باشد ستيزد آويز را كنار گذارد ( و با همه آزاريكه از مردم بيند مردم آزارى نكند و جدال ننمايد ) .

1048

من صبر على طول الأذى ابان عن صدق التّقى : هر كه بر طول آزار مردم صبر كند از پرهيزكارى درستيش را آشكار ساخته است .

1049

من اكتفى بالتّلويح استغنى عن التّصريح هر كه ( در كارى و مطلبى ) بهويدا بودن آن بسازد از آشكار ساختن آن بى نياز گردد ( مقصود شايد همان جمله الكناية ابلغ من التّصريح باشد ) .

1050

من كذّب سوء الظّنّ باخيه كان اذا عقل صحيح و قلب مستريح : هر كه بدگمانى در بارهء مردم را به خودش گمانى دروغ و از كار در آورد اين مرد داراى عقلى درست و دلى آسوده است .

1051

من صحبه الحياء فى قوله زايله الخناء فى فعله : هر كه در گفتارش شرم و حيا را كار بندد در كردارش نادرستى را از بين ببرد .

1052

من احسن مصاحبة الأخوان استدام منه الوصلة : هر كه به خوبى با برادران دينى همراهى نمايد پيوند دوستيش هميشگى است .

1053

من احسن الى النّاس استدام منهم المحبّة هر كه با مردم خوبى كند دوستى آنان در بارهء وى ادامه يابد .

1054

من عامل النّاس بالجميل كافئوه به : هر كه با مردم به نيكى رفتار كند مردم نيز در برابر با وى نيكى كنند .

1055

من تكبّر فى ولايته كثر عند عزله ذلتّه هر كه در دوران حكمرانيش گردنكشى كند ( و بر مردم ستم نمايد ) بهنگام عزلش خواريش بسيار است .

1056

من اختال فى ولايته ابان عن حماقته : هر كه در دوران فرمانداريش بر ديگران بنازد و حماقت و ابلهى خود را هويدا ساخته است .

1057

من عاقب معتذرا كثرت اساءته : هر كه عذر خواه پوزش طلب را كيفر كند بسيار بدكارى مىكند .

1058

من جرى فى ميدان اسائته كبى فى جريه هر كه در ميدان بدكاريش روان باشد در روشش بسر در خواهد آمد .

1059

من قضى ما اسلف من الإحسان فهو كامل الحرّيّة : هر كه وعدهء نيكى و احسان خويش را