تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناسك حج ( فارسي ) ( محشى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
[ 348 ] م - هميانى را كه در آن پول مىگذارند اشكال ندارد به كمر ببندد هر چند دوخته باشد ، و بهتر آن است كه قسمى كند كه بىگره باشد . ( 1 ) [ 349 ] م - فتق بند اگر دوخته باشد براى ضرورت جايز است ببندد ، لكن احتياط آن است كه كفاره بدهد . ( 2 ) [ 350 ] م - اگر به لباس دوخته احتياج پيدا كرد جايز است به پوشد ، ولى كفاره بايد بدهد . ( 3 ) [ 351 ] م - جايز است گره زدن لباس احرام را ولى احتياط در گره نزدن است ، و احتياط واجب آن است كه لنگ را به گردن گره نزنند . ( 4 ) [ 352 ] م - جايز است كه لباس احرام را با سوزن يا چيز ديگر بعضى را به بعضى وصل كند گر چه احتياط در ترك است . ( 5 ) [ 353 ] م - از براى زنها جايز است لباس دوخته هر قدر مىخواهند به پوشند و كفاره ندارد ، بلى جايز نيست ( 6 ) از براى آنها پوشيدن « قفازين » و آن چيزى بوده كه زنهاى عرب در آن پنبه مىگذاشتند و دست مىكردند براى حفظ از سرما . [ 354 ] م - كفارهء پوشيدن لباس دوخته ، يك گوسفند است . ( 7 )
شرح
( 1 ) - آية الله فاضل : اما اگر بتواند هميان دوخته نشده تهيه كند نمىتواند از هميان دوخته شده استفاده كند . آية الله بهجت : در مناسك ايشان ، قسمت اخير آورده نشده است . ( 2 ) آية الله فاضل ، آية الله صافى : اولى اين است كه كفاره بدهد . آية الله تبريزى : كفاره هم ندارد . آية الله مكارم ، آية الله سيستانى : ضرورت لازم نيست و كفاره هم ندارد . آية الله خامنه اى : حكم آن در ذيل مسألهء 347 گذشت . آية الله سيستانى : اين احتياط لازم نيست . ( 3 ) آية الله بهجت : الَّا در صورتى كه ازار نداشته و شلوار به پوشد كه در وجوب فديه تامّل است ( مناسك شيخ ص 20 و 21 ) . آيات عظام خامنه اى ، خوئى ، تبريزى ، سيستانى : بنا بر احتياط واجب بايد يك گوسفند بدهد . ( 4 ) نظر آيات عظام در ذيل مسأله 287 گذشت . ( 5 ) نظر آيات عظام در ذيل مسأله 287 گذشت . ( 6 ) آية الله اراكى : احوط بلكه اقوى اجتناب از آن است . آية الله سيستانى ، آية الله مكارم : منظور از قفازين هر نوع دستكش است . ( 7 ) آية الله بهجت : براى متعمّد و يا مضطرّ ، بخلاف ناسى و ساهى و جاهل كه چيزى بر آنها نيست ( مناسك شيخ ص 20 ) آية الله نورى : هر چند از روى اضطرار پوشيده باشد و با تعدّد لباس يا تكرار در پوشيدن ، كفاره نيز تكرار مىشود .
مناسك حج ( فارسي ) ( محشى ) — صفحة 168 | السيد الخميني