اغلب در آسايش است ) .
60
ربّ فقر عاد بالغنى الباقى : بسا نادارائى ( در دنيا ) كه بازگشتنش بسوى دارائى باقى ( آخرت ) است .
61
ربّ غنى أورث الفقر الباقى : بسا دارائى كه نادارى هميشگى را ببار آرد .
62
ربّ مخوف لا تحذره : بسا جاى ترسى كه از آن نمى ترسى ( يعنى انسان بى جهت روى وهم و خيال از آن مى ترسد ) .
63
ربّ قاعد عمّا يسرهّ : بسا كس كه از آنچه او را مسرور مى سازد باز نشسته است ( و از عمل كردن براى آخرت دست باز داشته است ) .
64
ربّ جامع لمن لا يشكره : بسا گرد آرندهء كه براى كسى گرد مى آورد كه سپاسش را نمى گذارد ( بسيار افتد كه وارث مى خورد و لعنت هم مى فرستد ) .
65
ربّ قريب أبعد من بعيد : بسا نزديكى كه از دور دور تر است ( دور مهربان بهتر از نزديك نامهربان است ) .
66
ربّ صديق حسود : بسا دوستى كه ( در عين دوستى ) بر انسان رشك مى برد .
67
ربّ بعيد أقرب من كلّ قريب : بسا دور و بيگانهء كه از هر نزديكى نزديكتر است .
68
ربّ عشير غير حبيب : بسا خويشاوندى كه نامهربان است .
69
ربّ محتال صرعته حيلته : بسا چارهانديشى كه همان چاره انديشيش بخاكش در افكند .
70
ربّ متحرّز من شيء فيه آفته : بسا پناه جوينده از چيزى كه تباهيش در همان است .
71
ربّ صديق يؤتى من جهله لا من نيتّه : بسا دوستى كه از نادانيش ببدى رسد نه از سوء نيّتش .
72
ربّ ملوم و لا ذنب له : بسا نكوهش شدهء كه بى گناه است .
73
ربّ متنسّك و لا دين له : بسا زاهد و پارسائى ( رياكار ) كه دين ندارد .
74
ربّ ذنب مقدار العقوبة عليه إعلام المذنب به : بسا گناهى كه اندازه سزا و كيفر بر آن به شخص گناهكار خبر داده شده است ( و از عواقب وخيم گنهكارى اطّلاع دارد .
75
ربّ جرم أغنى عن الاعتذار عنه الإقرار به : بسا جرمى كه اقرار كردن به آن شخص را از پوزش