24
ربّ لهو يوحش حرّا : بسا بيهوده سخنى كه آزاده مردى را ( از انسان ) مى رماند .
25
ربّ جرهّ اللّعب و المزاح : بسا كين و كوششى كه از شوخى و مزاح پيدا شده است .
26
ربّ قول أشدّ من صول : بسا سخنى كه از جمله كردنى سخت تر باشد .
27
ربّ فتنة أثارها قول : بسا سخنى كه فتنه انگيزى كند .
28
ربّ أمنيّة تحت منيّة : بسا آرزوئى كه در زير مرگ باشد ( و انسان جان در سر آن آرزو كند ) .
29
ربّ عمل أفسدته النّيّة : بسا عملى كه نيّتى ( ناپاك ) آن را از بين ببرد .
30
ربّ أجل تحت أمل : بسا مرگى كه در زير آرزوئى نهفته است .
31
ربّ نيّة أنفع من عمل : بسا نيّتى ( پاك ) كه از عمل كردن سودمندتر باشد .
32
ربّ صلف أورث تلفا : بسا لاف زدنى كه موجب از بين رفتنى باشد .
33
ربّ سلب عاد خلفا : بسا ربودنى كه عوضش بجايش باز گردد .
34
ربّ عالم قتله عمله : بسا دانشمندى كه كردارش او را بكشتن دهد ( چون بعلمش عمل نكرده است ) .
35
ربّ عالم قد قتله جهله و علمه لا ينفعه بسا دانشمندى كه نادانيش او را بكشتن داد و علمش بحالش سودمند نيفتاد ( بسيار اتّفاق افتاده است اشخاص در فنّ علمى خود زبردست اند لكن در امور ديگر باصطلاح كميّتشان لنگ و تاريخ بسيار نشان مىدهد اين گونه كسان را كه خود را بكشتن دادهاند
36
ربّ جاهل نجاته جهله : بسا نادانى كه نادانيش نجاتش داد ( در گرفتارى از روى تهوّر و بى باكى دست بكارى زد و رستگار شد ) .
37
ربّ حريص قتله حرصه : بسا آزمندى كه آزمنديش بكشتنش داد .
38
ربّ كلام جوابه السّكوت : بسا سخنى كه پاسخش ( فقط ) خاموشى است .
39
ربّ نطق أحسن منه الصّمت : بسا سخن گفتنى كه ( بسيار ) از او خاموشى بهتر است .
40
ربّ دواء جلب داء : بسا دوائى كه دردآور است
41
ربّ داء انقلب شفاء : بسا دردى كه منجرّ بشفا يافتن شود .