( ى خوش ) وفادارى است .
23
حط عهدك بالوفاء يحسن لك الجزاء پيمانت را با وفادارى استوار ساز پاداشت نيكو مى گردد .
24
حسب الرّجل ماله و كرمه دينه : مال مرد وسيلهء پاكى گهر و آبرومندى او و دينش كرم و جوانمرديش مىباشد .
25
حسب الرّجل عقله و مروءته خلقه : گوهر و پاك نهادى مرد بعقل او و جوانمرديش بخوشخوئيش مىباشد .
26
حسب المرء علمه و جماله عقله : پاك نهادى مرد دانش و علمش و عقلش جمال و زيبائيش مىباشد
27
حسب الأدب أشرف من حسب النّسب : گوهر و نيكى نژاد ادب والاتر از گوهر نسب است .
28
حاسبوا أنفسكم تأمنوا من اللّه الرّهب و تدركوا عنده الرّغب : از نفوس خودتان حساب بكشيد تا اين كه از ترسهاى خدا ايمن باشيد و بچيزهاى دلپذيرى كه نزد او است دست پيدا كنيد
29
حسبك من توكّلك أن لا ترى لرزقك مجريا إلّا اللّه سبحانه : از توكّل تو همين بس كه جارى كننده ( و رسانندهء ) روزيت را جز خداوند سبحان كسى را نه بينى .
30
حسبك من القناعة غناك بما قسم اللّه لك : از براى قناعت تو همين بس كه بهر چه كه خدا قسمت كرده است بى نياز از ديگرى باشى .
31
حدّ السّنان يقطع الأوصال و حدّ اللّسان يقطع الآجال : تيزى نيزه پيوندها ( ى بدن ) را قطع مىكند و تيزى زبان سر رسيدها و عمرها را مى برد
32
حدّ اللّسان أمضى من حدّ السّنان : تيزى زبان از تيزى نيزه گذرندهتر و كارى تر است .
33
حفظ اللّسان و بذل الإحسان من أفضل فضائل الإنسان : نگهدارى زبان و به كار بستن نيكى و احسان از بالاترين فضائل انسان است .
34
حدّ الحكمة الأعراض عن دار الفناء و التوّلهّ بدار البقاء : حدّ حكمت روى گرداندن از دار فانى دنيا و شيفتگى بدار باقى آخرت است .
35
حدّ العقل النّظر فى العواقب و الرّضا بما يجرى به القضاء : حدّ و اندازهء عقل پايان كارها را نگريستن و بدانچه كه قضاى خداوندى بدان جارى است تن در دادن است .