بنويسى پيش از آنكه آن را ختم كنى دوباره در آن نظر كن ( و كلمات را بدقّت برس ) زيرا كه تو عقل خود را مهر مى زنى و ختم ميكنى ( فارجع البصر هل ترى من فطور )
196
إذا زاد عجبك بما أنت فيه من سلطانك فحدثت لك أبهّة أو مخيلة فانظر إلى عظم ملك اللّه و قدرته ممّا لا تقدر عليه من نفسك فإنّ ذلك يليّن من جماحك و يكفّ من غربك و يفى ء إليك بما عزب عنك من عقلك : هر آن گاه به چيزى از بزرگى و سلطنتى كه تو در آنى تو را خوش آيد و بر خود پسنديت بيفزايد و نمايش و خيال شوكتى در تو پيدا گردد و بر بزرگى سلطنت و قدرت خدا بنگر از چيزهائى كه نفس تو قادر بر سلطنت و قدرت خدا بنگر از چيزهائى كه نفس تو قادر بر ( دريافت و انديشه در ) آن نيست زيرا كه اين كار تو را از سركشى بافتادگى و نرمى مى كشاند و از دورى بازت مى دارد و آنچه كه از عقلت از تو دور شده بود به تو نزديك مى سازد
197
إذا شاب العاقل شبّ عقله إذا شابّ الجاهل شبّ جهله : خردمند هنگامى كه پير گردد عقلش جوان شود و بيخرد هنگامى كه پير گردد نادانيش جوان گردد .
198
إذا قلّ أهل التّفضّل هلك أهل التّجمّل : هرگاه اهل بذل و بخشش كم شوند خود آرايان هلاك گردند
199
إذا رغبت فى صلاح نفسك فعليك بالاقتصاد و القنوع و التّقلّل : هرگاه باصلاح نفس خويش مايل شدى پس ميانهروى و قناعت و كم چيزى را ملازم باش .
200
إذا طابق الكلام نيّة المتكلّم قبله السّامع و إذا خالف نيتّه لم يحسن موقعه فى قلبه هرگاه كلام با نيّت شخص متكلّم مطابق باشد شنونده آن را بپذيرد و اگر با نيّتش مخالف باشد موقعيّت آن در قلب شنونده نيكو نباشد .
201
إذا زاد علم الرّجل زاد أدبه و تضاعفت خشيته من ربهّ : هرگاه مرد بدانش گرايد ادبش بيفزايد و ترسش از پروردگارش دو چندان شود .
202
إذا كانت محاسن الرّجل اكثر من مساويه فذلك الكامل و اذا كان متساوى المحاسن و المساوى فذلك المتماسك و اذا زادت مساويه على محاسنه فذلك الهالك : هرگاه نيكيهاى مرد بر بديهايش بچربد اين مردى است تمام و كامل و اگر نيكى و بديش برابر باشد پس اين مردى است كه دست آويزى دارد ( نه خوب است و نه بد ممكن است خود را نجات دهد ) و اگر بديهايش بر نيكيهايش بچربد