365
ألسفّه مفتاح السّباب كولى و كودنى كليد دشنام است
366
الهوى افة الألباب آرزو نابود كنندهء خردها است
367
العتاب حياة المودّة گله گذارى زنده كننده دوستى است ( براى اين كه دوست وقتى درد دلش را با دوستش در ميان نهاد لابدّ دوستش آن گله را بر طرف كرده رشتهء مودّت محكمتر مىشود ) .
368
ألهديّة تجلب المحبّة ارمغان براى دوست بردن محبّت را جلب مىكند .
369
الموت رقيب غافل مرگ نگهبانى است كه بى خبر در آيد
370
ألدّنيا ظلّ زائل جهان سايه ايست زودگذر
371
الموت باب الأخرة مرگ دروازه آخرت است
372
ألتّجمّل مروءة ظاهرة خود آراستن مردانگى است هويدا
373
المواعظ حيات القلوب اندرزها زنده كنندهء دلها است
374
ألذّكر مجالسة المحبوب ياد دوست بودن با دوست همنشينى كردن است
375
ألدّين أفضل مطلوب دين برترين خواستهء انسانست
376
العقل صديق مقطوع خرد دوستى است بريده شده
377
الهوى عدوّ متبوع آرزو دشمنى است كه دنبالش روند .
378
العاقل يألف مثله خردمند با چون خودى پيوند كند
379
الجاهل يميل إلى شكله نادان ميلش بسوى همجنس خود است
380
ألسّلامة ( في ) بالتفرّد رهائى در تفرّد است .
381
ألرّاحة في الزّهد آسايش در بى رغبتى دنيا است .
382
الجود عزّ موجود بخشش كردن عزّتى است آماده
383
الإنسان عبد الإحسان آدمى بندهء نيكى است
384
الصّبر يناضل الحدثان شكيبائى با گرفتارى در مبارزه است
385
الهيبة مقرون بالخيبة شكوه و هيبت با خسر و زيان انباز است .
386
الكمال فى الدّنيا مفقود تماميّت در جهان ناياب است
387
الحسد شرّ الأمراض رشك بردن بدترين دردها است
388
الجود حارس الأعراض بخشش نگهبان آبروها است
389
الاقتصاد ينمى القليل ميانهروى كم را بسيار مى گرداند
390
الإسراف يفنى الجزيل زياده روى بسيار را كم مى سازد
391
ألسّاعات مكمن الأفات روزگار مركز پنهان شدن آفتها و اندوهها است ( كه بناگاه بر انسان بتازاند )
392
العمر تفنيه اللّحظات لحظات و دقايقى كه مى گذراند نابود كنندهء عمرند .
393
ألصّادق مكرم جليل راستگو هماره عزيز و گرامى است .
394
الكاذب مهان ذليل دروغگو هميشه ذليل و خوار است .