458
العقل مصلح كلّ أمر خرد چاره ساز هر كارى است
459
العيون طلايع القلوب ديدهها پيشروان دلهايند
460
أللّجاج مثار الحرب ستيزهخوئى انگيزشگاه جنگ است
461
ألصّدر رقيب البدن سينه نگهبان بدن است
462
العمل شعار المؤمن كار و اطاعت تن پوش مؤمن است
463
ألدّنيا دار المحن جهان سراى اندوه و محنت است
464
ألرّضا ينفى الحزن خوشنودى زدايندهء اندوه است
465
ألصّبر ثمرة اليقين صبر و شكيب بار درخت يقين است
466
ألزّهد ثمرة الدّين بار درخت دين دورى از جهانست
467
العبد حرّ ما قنع بنده تا قانع است آزاد است
468
ألحرّ عبد ما طمع آزاد تا با طمع است بنده است
469
العجب رأس الجهل خودبينى سر نادانى است
470
ألتّواضع عنوان النّبل فروتنى نشانهء نجابت است
471
العجز سبب التّضييع اظهار بيچارگى كردن موجب تباهى است
472
ألجنّة جزاء المطيع بهشت پاداش بندهء فرمانبر است
473
أللّسان جموح بصاحبه زبان بر صاحبش سركش است
474
ألشّرّ يكبو براكبه بدى صاحب و سوارش را بر وى در مى افكند
475
أخوك مواسيك فى الشّدّة برادر تو كسى است كه در سختى با تو مواسات كند .
476
ألغشّ سجيّة المردة خيانت روش سركشان است
477
الحقد شيمة الحسدة كين توزى پيشهء رشكبران است
478
المرء عدوّ ما جهل مرد به آن چه كه نادان است دشمن است
479
المرء صديق ما عقل مرد به آن چه كه دانا است دوستست
480
أللّجاج ينبو براكبه ستيزه خوئى با سوارش نمى سازد
481
البخل يزرى بصاحبه بخل بخيل را عيبدار مى سازد
482
العاقل لا ينخدع خردمند گول نمى خورد
483
الجاهل لا يرتدع نادان از زشتى دست بردار نيست
484
ألظّلم وخيم العاقبة پايان ستمگرى سخت است
485
الحرص ذميم المغبّة دنبال آزمندى نكوهش است
486
الإعذار يوجب الاعتذار عذرخواهى موجب پذيرش عذر است
487
العجب يوجب العثار لازمهء خودپسندى بسر در افتادن است
488
ألتّأنّى يوجب الاستظهار لازمهء احتياط و آرامى پشتيبان جستن است .
489
الإصرار يوجب النّار لازمهء سخت گيرى به آتش در افتادنست
490
الأمانى شيمة الحمقى آرزوهاى بى جا داشتن روش ابلهانست
491
ألتّوانى سجيّة النّوكى سستى خوى نادانان است ( نك ينوك اى حمق المنجد )
492
ألدّنيا دار الأشقياء جهان سراى بدبختان است
493
ألجنّة دار السّعداء بهشت خانه نيكبختان است
494
ألدّنيا معبرة الأخرة جهان گذرگاه آخرت است