تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١

519

أرجى النّاس صلاحا من إذا وقف على مساويه سارع إلى التّحوّل عنها : اميدوارترين مردم از حيث پارسائى و صلاح كسى است كه گاهى بر زشتى كارش آگهى پيدا كند بيدرنگ بسوى بازگشتن از آن بشتابد ( و نفس خويش را از آلودگيها پاكيزه سازد )

520

أنصف النّاس من أنصف من نفسه به غير حاكم عليه : داورترين مردم كسى است كه بر نفس خود داد دهد و بانصاف رفتار كند بدون اين كه كسى بر وى حكومت نمايد .

521

أجور النّاس من عدّ جوره عدلا منه : بيدادگرترين مردم مردى است كه بيدادگرى خود را داد قلمداد كند ( بر مردم و يا بر خودش بد كند و خود را در شمار نيكان محسوب بدارد ) .

522

أولى النّاس بالاصطناع من إذا مطل صبر و إذا منع عذر و إذا أعطى شكر : سزاوارترين كسان به نيكوكارى كسى است كه اگر وعده‌اش طولانى شود صبر كند و اگر منع كرده شود عذر پذيرد و اگر عطا كرده شود تشكّر كند .

523

أبلغ ما تستمدّ به النّعمة الشّكر و أعظم ما تمحّص به المحنة الصّبر : رساترين چيزى كه نعمت بواسطهء آن ادامه پيدا مىكند سپاس گذارى و بزرگترين چيزى كه رنج و محنت بوسيلهء آن نابود مى گردد صبر و شكيبائى است .

524

أحقّ النّاس بزيادة النّعمة أشكرهم لما أعطى منها : سزاوارترين مردم بفراوانى نعمت كسى است كه وقتى نعمت بوى داده مىشود بيشتر بر آن سپاس مى گذارد .

525

أعقل الملوك من ساس نفسه للرّعيّة بما يسقط عنها حجّتها رساس الرّعيّة بما تثبت به حجتّه عليها : خردمندترين پادشاهان پادشاهى است كه خود را براى رعيّت بطورى نگهدارى كند كه راه حجّت و بهانهء رعيّت را از خود ساقط سازد و رعيّت را بطورى سياست كند و نگه دارد كه حجّت خود را بر آنان ثابت نمايد ( خلاصه طورى بر آنان حكومت كند كه ملّت نتواند بر او خرده گيرد و كردارش نمونهء لياقت و كاردانيش باشد كه رعيّت با طوع و رغبت فرمانش را گردن نهند )

526

أحبّ النّاس إلى اللّه سبحانه العامل فيما أنعم به عليه بالشّكر و أبغضهم إليه العامل فى نعمه بالكفر : دوست ترين كس نزد خداوند سبحان كسى است كه در برابر نعمتى كه خدا بوى داده است