تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
زشت را براى او بزيبائى بيارايد و پند را در پيشش بدشمنى و زشتى جلوه دهد .

437

أكبر الشّرّ فى الاستحفاف بمولم عظة المشفق النّاصح و الاغترار بحلاوة ثناء المادح الكاشح : بزرگترين بدى و بدبختى در سبك شمردن پند به درد آورندهء مهربان اندرز دهنده است و آنكه فريب شيرينى مدح و ثناى ستايشگرى كه دشمن پنهانى او است بخورد .

438

أصوب الرّمى القول المصيب : راست روترين چيزى كه افكنده مىشود سخن درست است .

439

أعظم النّاس ذلّا الطّامع الحريص المريب : بزرگترين مردم از حيث خوارى شخص طمعكار آزمند كه به شك اندازندهء مردم باشد .

440

أعظم الذّنوب ذنب أصرّ عليه صاحبه بزرگترين گناهان و مهمترين آنها آن گناهى است كه صاحبش بر آن اصرار كند و پا فشارى داشته باشد .

441

أسعد النّاس بالخير العامل به : نيكبخت ترين مردم در نيكى و كار خير كسى است كه آن نيكى را به كار بندد .

442

أقلّ ما يجب للمنعم أن لا يعصى بنعمته : كمترين چيزى كه لازم است بجاى آورده شود از براى نعمت دهنده اينست كه نعمت او را صرف در نافرمانى او كرده نشود .

443

أعدى عدوّ للمرء غضبه و شهوته فمن ملكهما و علت درجته و بلغ غايته : براى مرد دشمن ترين دشمن غضبش و شهوتش مىباشد پس هر كه آن دو را به بند فرمان در كشد پايگاهش بزرگ گردد و برسد به مقصد خودش .

444

أوّل الهوى فتنة و آخره محنة : هوا و هوس اوّلش فتنه انگيزى و آخرش رنج و گرفتارى است .

445

أفضل الشّيم السّخاء و العفّة و السّكينة : افزونترين خوى ها بخشندگى پاكدامنى و وقار و آرامش است .

446

أحقّ النّاس أن يحذر السّلطان الجائر و العدوّ القادر و الصّديق الغادر : سزاوارترين مردم كه بايد از او به بيم و حذر بود سه كس اند پادشاه ستمگر و دشمن توانا و دوست بيوفا .

447

أفضل العقل الإعتبار و أفضل الحزم الاستظهار و اكبر الحمق الاغترار : برترين خردمندى پند آموختن و برترين دور انديشى پشتيبان گرفتن و بزرگترين نادانى گول خوردن است

448

أحزم النّاس من توهّم العجز لفرط