آنكه از تو بخواهند بده و عطايت را به كسى كه خواهان است ببخش و سخت بپرهيز از اين كه سائل را محروم و نااميد گردانى .
156
اجعل زمان رخائك عدّة لأيّام بلائك روزگار آسايشت را پناهگاه دوران گرفتاريت قرار ده .
157
ارفق باخوانك و اكفهم غرب لسانك و اجر عليهم سيب إحسانك : با برادرانت مدارا كن و تندى زبانت را از آنان بازگير و بدگوئى مكن و باران بخشايشت را بر آنان ببار و روان ساز
158
أنصر اللّه بقلبك و لسانك و يدك فإنّ اللّه سبحانه قد تكفّل بنصرة من ينصره : خداى را بدل و دست و زبانت يارى كن زيرا كه خداوند سبحان ضامن است يارى كنندهاش را يارى كند .
159
أطل يدك فى مكافاة من أحسن إليك فإن لم تقدر فلا أقلّ من أن تشكره : دستت را در پاداش كسى كه با تو نيكى مىكند دراز كن و اگر نتوانستى از سپاسگذارى وى كوتاه ميا
160
أبذل مالك فى الحقوق و واس به الصّديق فإنّ السّخاء بالحرّ أخلق : دارائيت را در راه حقوق دوستان صرف كن و با آنان مواساة نما كه براى آزاده مرد بخشش سزاوارتر است .
161
اخلط الشّدّة برفق و ارفق ما كان الرّفق أوفق : در كارها نرمى و سختى را بهم در آميز و آنجا كه نرمى سازگارتر است نرمى بكن .
162
أنظر إلى الدّنيا نظر الزّاهد المفارق و لا تنظر إليها نظر العاشق الوامق : بسوى جهان بنگر نگريستن بيرغبت و جداى شو از آن و آن را مبين ديدن عاشق دلباخته .
163
أمسك عن طريق اذا خفت ضلالته از راهى كه در آن بيم گم شدن است كناركش
164
اعتزم بالشّدّة حين لا يغنى عنك إلّا الشّدّة : آنجا كه جز از سختگيرى چاره نباشد تصميم بگير بر سختگيرى
165
ألجى ء نفسك فى الأمور كلّها إلى الهك فإنّك تلجئها إلى كهف حريز : بپناه خداى خود در آور نفس خود را در تمامى كارها پس بدرستى كه بپناه در مى آورى آن را بپناه محكم نگاهدارنده