الإمكان : دورانديش كسى است كه بگاه فشار خشم كيفر را تاخير اندازد و بر جبران كار احسان شتاب كند تا فرصتى كه دست داده است غنيمت بشمرد
2204
ألكيّس من ملك عنان شهوته : زيرك كسى است كه زمام خواهشش را بدست گيرد .
2205
العاقل من غلب نوازع أهويته : خردمند كسى است كه در ريشه كن كردن آرزوهاى از جاى بر كن پيروز گردد .
2206
ألكلام كالدّواء قليلة ينفع و كثيره يهلك قاتل سخن همچون دوا است كمش سودمند و بسيارش كشنده است .
2207
المنع الجميل أحسن من الوعد الطّويل : به خوبى و دلپذيرى به كسى چيزى ندادن بهتر تا وعدهء دراز دادن .
2208
المكانة من الملوك مفتاح المحنة و بذر الفتنة : در پيش پادشاهان جاى گزيدن كليد رنج و تخم فتنه است .
2209
ألتّسلّط على الضّعيف و المملوك من لزوم القدرة : بر ناتوان و بنده فرمان راندن از لوازم قدرت و توانائى است .
2210
ألضّمائر الصّحاح أصدق شهادة من الألسن الفصاح : انديشههاى درست شهادتشان راست تر از زبانهاى گويا است .
2211
ألرّفق لقاح الصّلاح و عنوان النّجاح : نرمى آبستن كنندهء درستى و نشانهء رستگارى است
2212
أوقات الدّنيا و إن طالت قصيرة و المتعة بها و ان كثرت يسيرة : دوران جهان با همه بلنديش كوتاه و بهره بردارى از آن با همه بسيارى اندك است .
2213
ألصّنيعة إذا لم تربّ أخلقت كالثّوب البالى و الأبنية المتداعية : نيكى اگر پى در پى نباشد كهنه گردد ، همچون جامهء كهنه و خانهء واگذار شده
2214
ألشّرّ كامن فى طبيعة كلّ أحد فإن غلبه صاحبه بطن و ان لم يغلبه ظهر : بدى در نهاد هر كسى نهاده شده است اگر صاحبش بر آن دست پيدا كرد پنهان ماند و اگر بر آن پيروز نشد پيدا شود ( و شخص اسير دست بدى گردد )
2215
الغدر يعظّم الوزر و يزرى بالقدر : بيوفائى بزرگ كنندهء گناه و كم كنندهء جاه است
2216
المقادير تجرى بخلاف التّقدير و التّدبير