خرد راه مى نمايد و مى رهاند و نادانى گمراه مى سازد و هلاك مىكند .
2174
الجواد فى الدّنيا محمود و فى الاخرة مسعود مزد بخشنده در دنيا ستوده و در آخرت نيكبخت است
2175
ألنّبل التحلّى بالجود و الوفاء بالعهود : بزرگى خود را بزيور بخشش آراستن و به پيمانها وفا كردن است .
2176
ألتّقوى لا عوض عنه و لا خلف فيه : پرهيزكارى را نه برايش عوضى است نه در آن جانشينى .
2177
المؤمن من تحمّل أذى النّاس و لا يتأذّى أحد به : مؤمن كسى است كه نه آزار مردم را هموار بسازد و هيچكس به او اذيّت نشود .
2178
الخوف من اللّه فى الدّنيا يؤمن الخوف فى الأخرة منه : در دنيا از خدا ترسيدن شخص را از ترس خداى در آخرت ايمن مى دارد .
2179
القرين النّاصح هو العمل الصّالح : يار پندگوى همان عمل صالح است ( كه همه جا با انسانست )
2180
ألطّاعة فعل و البرّ هما المتجر الرّابح : طاعت خدا بردن و نيكى با مردم همان تجارت سودمنداند
2181
الكريم من صان عرضه بماله : جوانمرد كسى است كه آبرويش را با مالش نگه دارد ( نه آنكه براى مال آبرويش را بباد دهد ) .
2182
و أللّئيم من صان ماله بعرضه : و فرومايه كسى است كه آبرويش را صرف مالش كند .
2183
المؤمن من وقى دينه بدنياه : مؤمن كسى است كه با دنيايش دينش را نگه دارد .
2184
و الفاجر من وقى دنياه بدينه : و فاجر كسى است كه دينش را صرف دنيايش كند .
2185
الورع الوقوف عند الشّبهة : پارسائى آنست كه شخص نزد شبهه بايستد ( و مرتكب گناه نگردد ) .
2186
ألتّقوى أن يتّقى المرء كلّما يؤثمه : پرهيز آنست كه مرد نزد هر چيزى كه بگناهش وامى دارد بايستد
2187
العاقل من لا يضيع له نفسا فيما لا ينفعه و لا يقتنى ما لا يصحبه : خردمند كسى است كه نفس خويش را در چيزى كه برايش سودمند نيست تباه نكند و نياندوزد چيزى را كه با او همراهى ننمايد ( و همواره در دنيا به كار آخرت پردازد ) .
2188
الغضب يثير كوامن الحقد : خشم نهفتگيهاى كين توزى را بر مى افزود .