تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كه از دارائى و وابستهء خود نگه مى دارد .

2017

ألرّاضى بفعل قوم كالدّاخل فيه معهم و لكلّ داخل فى باطل اثمان إثم الرّضا به و اثم العمل به : هر كس كه به كار مردمى راضى باشد همچون كسى است كه با آنها بدان كار داخل بوده است و از براى هر داخل در باطلى دو گناه است يكى گناه خوشنودى ديگر گناه كردن آن كار .

2018

الأجل محتوم و الرّزق مقسوم فلا يغمّن أحدكم إبطاؤه فإنّ الحرص لا يقدمّه و العفاف لا يؤخرّه و المؤمن بالتّحمّل خليق مرگ حتمى و روزى قسمت شده و رسيدنى است فلذا دير رسيدن روزى نبايد يكى از شما را اندوهناك سازد زيرا نه حرص آن را پيش اندازد و نه پاكدامنى آن را پس افكند و البتهّ مؤمن سزاوار شكيب و تحمّل است .

2019

ألنّاس ثلاثة فعالم ربّانىّ و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع أتباع كلّ ناعق لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئو إلى ركن وثيق : مردم سه دسته‌اند : دانشمند خدائى و دانش آموز به راه رستگارى و نادانى كه همچون پشه‌ّايكه بر سرگين الاغ و گوسفند مى نشيند ( اين دستهء سوّم ) پيرو هر صدائى ناهنجارى اند نه بنور دانش روشنى مى يابند و نه بگوشهء استوارى پناه مى جويند .

2110

ألرّاضى عن نفسه مستور عنه عيبه و لو عرف فضل غيره لساءه ما به من النّقص و الخسران آنكه از خود راضى است عيبش از وى پوشيده است اگر اين شخص شناساى فضل و برترى ديگران مى بود نقص و كسر خود را او دلگير مى ساخت ( ولى افسوس كه آدم از خود راضى جز خودش كسى را نمى شناسد .

2111

المرء بأصغريه بقلبه و لسانه إن قاتل قاتل بجنان و ان نطق نطق ببيان : مردانگى هر كس وابسته به دو چيز كوچكتر او است دل و زبانش اگر جنگ كند جنگ كند بدل و اگر بگفتار در آيد بوسيله بيان و زبان باشد .

2112

ألنّعمة موصولة بالشّكر و الشّكر موصول بالمزيد و هما مقرونان فلن ينقطع المزيد من اللّه تعالى حتّى ينقطع الشّكر من الشّاكر : نعمت و شكر بهم پيوسته‌اند در عين حال شكر پيوستهء بفزونى است و اين دو همواره باهم اند و هيچگاه رشته افزونى از جانب خداوند تعالى پاره نگردد تا اين كه رشتهء شكر و سپاسگزارى از جانب شاكر بريده شود .