آرايش دهندهء شهوت است و نفس انسانى مورد نزاع اين دو است هر يك از اين دو كه ديگرى را مقهور سازد نفس بسوى قاهر مايل است .
2123
ألسّيد من لا يصانع و لا يخادع و لا تغرهّ المطامع : مهتر كسى است كه مردم را بازى ندهد و فريب ندهد و طمعها هم او را نفريبد .
2124
العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ينفع المطبوع إذا لم يك مسموع : دانش دوتا است يكى آنكه در طبع و نهاد انسانى نهاده شده است ديگر دانشى كه بوسيلهء شنيدن پيدا مىشود علم مطبوع مادامى كه شنيده نشود سودى ندهد و بيشتر نگردد ( يعنى انسان طبعا داراى قوهّ علمى است و بوسيله شنيدن آن قوهّ را تكميل مىكند و بر دانش خويش مى افزايد ) .
2125
المؤمن دأبه زهادته و همهّ ديانته و عزهّ قناعته و جدهّ لاخرته قد كثرت حسناته و علت درجاته و شارف خلاصه و نجاته : مؤمن روشش زهدش همّتش صرف ديانتش و عزّتش قناعتش و كوشش و سعيش براى آخرتش مىباشد خوبيهايش بسيار درجاتش بلند و مشرف بر جايگاه رستگارى و رهائى خويش مىباشد .
2126
ألكذّاب الميّت سواء فإنّ فضيلة الحىّ على الميّت ألثّقة به فإذا لم يوثق بكلامه بطلت حياته : دروغگو با مرده برابر است زيرا فضل زنده بر مرده همان اعتماد بر او است و وقتى سخنش اعتمادى نباشد زندگانيش بى خود و باطل است .
2127
الحاسد يظهر ودهّ فى أقواله و يخفى بغضه فى أفعاله فله اسم الصّديق و صفة العدوّ حسود دوستيش را در گفتارش پيدا مى دارد و دشمنيش را در كردارش پنهان مىكند فلذا نامش دوست و كارش دشمنى است
2128
ألنّفس الأمّارة المسوّلة تتملّق المنافق و تتصنّع بشيمة الصّديق الموافق حتّى اذا خدعت و تمكّنت تسلّطت تسلّط العدوّ و تحكّمت تحكّم العتوّ و أوردت موارد السّوء : نفس كار فرماى گول زننده چاپلوسى مىكند چاپلوسى كردن منافق و تظاهر مىكند مانند دوست موافق تا اين كه شخص را بفريبد و جاى گيرد آن گاه مسلّط گردد مسلّط شدن دشمن و حكم كند حكم كردن گردنكش پس شخص را به جاهاى بد بكشاند
2129
الحكماء أشرف النّاس أنفسا و اكثرهم صبرا و أسرعهم عفوا و أوسعهم أخلاقا : حكماء از حيث نفوسشان شريفتر و از حيث صبر بيشتر و از حيث