تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

2050

الحازم من حنكّته التّجارب و هذبّته النّوائب : دورانديش كسى است كه آزمايشها كام او را ماليده باشند و حوادث پاكيزه‌اش كرده باشند

2051

الإحسان غريزة الأخيار و الإسائة غريزة الأشرار : نيكى خوى نيكان و بدى خوى بدانست

2052

ألسّاعات تخترم الأعمار و تدنى من البوار : ساعات عمرها را كم ميكنند و به هلاكت نزديك مى سازند .

2053

الكريم يرى مكارم أفعاله دينا عليه يقضيه جوانمرد خوش كرداريها را بر دوش خويش وام مى پندارد كه هر وقت باشد بايد آنها را ادا كند .

2054

أللّئيم يرى سوالف إحسانه دينا له يقتضيه ناكس خوبيهاى گذشتهء خويش را دام مى پندارد و آن را مطالبه و درخواست مى نمايد .

2055

الكريم يرفع نفسه فى كلّ ما أسداه عن حسن المجازاة : جوانمرد نفس خويش را بر مى كشد در هر چيزى كه بجاى آورده است از كارهاى خوب از پاداش نيكو .

2056

الحليم يعلى همتّه فيما جنى عليه من طلب سوء المكافاة : بردبار همّتش را بلند مى دارد در آنچه كه بر وى ستم شود از اين كه ببدى پاداش دهد .

2057

المال تنقصه النّفقة و العلم يزكو مع الإنفاق : مال به دادن كم مىشود لكن علم با دادن پاكيزه مى گردد و افزون مىشود

2058

أحوال الدّنيا تتبع الأتّفاق و حظوظ الأخرة تتبع الاستحقاق : حالات دنيا پيرو اتّفاقات است و بهره‌هاى آخرت پيرو لياقت .

2059

ألرّكون إلى الدّنيا مع ما يعاين من سوء تقلّبها جهل : دلبستگى به دنيا به آن چه كه از كجرويهاى آن ديده مىشود نادانى است .

2060

البخل باخراج ما افترضه اللّه سبحانه من الأموال أقبح البخل : بخل ورزيدن به بيرون كردن آنچه كه خداوند سبحان در مالها واجب گردانيده زشت ترين بخل است ( و انسان بايد حقوق واجبه را از خمس و زكات بپردازد ) .

2061

ألسّخاء ما كان ابتداء فإن كان عن مسئلة فحياء و تذمّم : بخشش آنست كه بدون درخواست باشد و اگر با درخواست شد آن حيا و ننگ و عار داشتن

2062

ألحدّة ضرب من الجنون لأنّ صاحبها يندم فإن لم يندم فجنونه مستحكم : تندى نوعى از ديوانگى است براى اين كه صاحبش