گرد آورندگان مال نابود شدهاند ، در حالى كه زنده هستند ، و دانشمندان تا هنگامى كه روزگار باقى است پايدار مى باشند .
زمامداران ، فرمانرواى مردمند و دانشمندان ، فرمانرواى زمامداران .
دانشمند زنده است هر چند مرده باشد و نادان مرده است اگر چه زنده باشد .
دانش ، يكى از دو حيات ، و دوستى ، يكى از دو خويشاوندى ، و آوازهى نيكو يكى از دو عمر محسوب مىشود .
هرگز كسى در برابر سؤالى كه از او شده و نمى داند ، از گفتن « نمى دانم » شرم نكند و اگر چيزى را نمى داند از آموختن آن حيا نداشته باشد .
چه بسيار چيزهائى كه نمى دانى و انديشهات در آن حيران و چشمت گمراه است ، آن گاه به آن بينا مى شوى .
هيچ فقرى سخت تر از نادانى نيست .
خويشاوندى و همسايگى ، ترا از شر نادان ايمن نمى سازد .
هرگاه خداوند بندهاى را پست گردانيد ، دانش را از او جلوگيرى مىكند .
هر ظرفى بواسطهء آنچه در آن قرار داده مىشود ، پر مى گردد ، مگر ظرف دانش كه فراخ مىشود .
چنان كه بدنها خسته مى شوند ، اين دلها نيز ملول مى گردند ، پس
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: جورج جرداق
ص٣٢١