تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

چقدر مشكل است براى كسى كه خواسته‌هاى بى جا او را اسير كرده پرهيزكار باشد هر كه بر چيزى دست يافت خودرأى مىشود . دو خورنده هستند كه سير نمى شوند : خواهان دانش و خواهان دنيا . بازرگان ، گناهكار است و گناهكار در آتش است ، مگر كسى كه درست بگيرد و درست بدهد . در بارهء گرد آورندهء ثروت مى گويد : شايد آن را از راه نادرست گرد آورده و حق آن را ادا نكرده است . فقر ، مرگ بزرگ است . تنگدستى ، زيرك را گنگ مى گرداند و فقير در شهر خود غريب است . تنگدستى در وطن ، غربت است . هيچ شهرى از شهر ديگر براى تو سزاوارتر نيست ، بهترين شهرها شهرى است كه تو را به دوش گيرد . اگر تنگدستى براى من به صورت انسانى مجسم شود او را خواهم كشت .

هامش
( 1 ) - يعنى تمام شهرها صلاحيت دارند براى انسان محل سكونت باشند . بهترين شهرها شهرى است كه تو را در خود جاى دهد و عزيز گرداند .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 324 | جورج جرداق / انصارى