به رأى خود در آن قضاوت مىكند . همان مسئله از قاضى ديگرى سؤال مىشود . او بر خلاف قاضى اول در آن مسئله حكم مىكند آن گاه قضات با حكمهاى گوناگون نزد پيشوائى كه آنان را قاضى قرار داده اجتماع مى كنند . پيشواى مزبور رأى همهء آنها را تصويب مىكند ، در حالى كه خداى آنان يكى و پيامبرشان يكى و كتابشان يكى است
دانشمندشان منافق است
على « ع » مردم زمانش را چنين توصيف مىكند : بدانيد شما در زمانى هستيد كه گويندهء حق در آن كم است و زبان از راستگوئى كند و پيرو حقيقت خوار است . مردم آن سرگرم گناه هستند . جوانشان بدخو و پيرشان گناهكار و دانشمندشان منافق است . كوچكشان به بزرگشان احترام نمى گذارد و ثروتمندشان از فقيرشان دستگيرى نمى كند
اشتباه كارى ميكنند
هر دلدارى خردمند نيست و هر گوش دارى شنوا نيست و هر بينندهاى بينا نيست . شگفتا چگونه از خطاى اين فرقهها كه دلايل آنان در دينشان با يكديگر اختلاف دارد ، در شگفت نباشم اشتباه