تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مى خواهد او را با ملحق ساختن به خود فريب دهد ، به زياد چنين نوشت : آگاه شدم كه معاويه نامه‌اى به تو نوشته و مى خواهد عقلت را بلغزاند و تيزى ترا كند نمايد ، پس از او برحذر باش ، زيرا او شيطانى است كه از پس و پيش و چپ و راست انسان مى آيد تا ناگهان در غفلت او وارد گردد و عقل ساده‌اش را بربايد .

مردم نزد ما برابرند

على « ع » در بارهء گروهى از مردم مدينه كه به معاويه پيوستند ، به سهل بن حنيف انصارى ، فرماندار خود در مدينه چنين نوشته است : پس از سپاس و درود ، به من خبر رسيده كه گروهى از نزد تو بطور پنهانى بسوى معاويه مى شتابند . تو بخاطر از دست رفتن آنان و محروم شدن از كمكشان افسرده مباش . همين بس كه آنها گمراه باشند و تو از ناحيهء آنان درمان شوى . اين گروه ، عدالت را شناختند و آن را

هامش
( 1 ) - منظور امام « ع » اين است كه فرار اين گروه ، در دلالت داشتن بر گمراهى آنان كافى است ، و ضلالت در ساختمان اجتماع درد شديدى محسوب مىشود و فرار كردن اين جمعيت گمراه ، باعث درمان اجتماع از اين درد مى باشد .