تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
بخش دوم مناظرات هشام بن الحكم مناظرات " هشام بن الحكم " ، چنان كه به نظر خوانندگان محترم مىرسد ابتكارى والهامى بوده ، ونامبرده روش نوى در مناظرات اتخاذ كرده كه در آن عصر بي سابقه بوده ، واين مناظرات حكايت از وسعت اطلاعات وتعمق وتحقيق ودقت نظر وسرعت انتقال وبديهه گويى هشام مىنمايد ، واين روش را با استعداد وقريحه فطرى خود از مكتب امام " صادق " ( ع ) ومناظرات آن حضرت وتوجه معنوي وأنفاس قدسية آن بزرگوار استفاده كرده ، وراستى بعضي از مناظراتش بسيار شگفت آور ، وپيداست كه با مدد غيبى روح القدس است . واين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه أئمة براي حفظ دوستان خود از گزند دشمنان به آنان اجازه نمىدادند كه با مخالفين مناظره كنند ، فقط به اشخاصى كه زبردست در مناظره ونكته سنج وموقع شناس بودند ومىتوانستند خود را از بن بست مناظره نجات دهند اجازه مناظره مىدادند . وچون " هشام " داراى هوش سرشار وفطانت فطرى ومهارت در مناظره ورعايت مقتضيات وحاضر جوابي بود امام " صادق " ( ع ) به أو اجازه مناظره داده بود . براي نمونه داستانى را كه از زيركى وزرنگى وابتكار والهامى بودن مناظرات وى حكايت مىكند براي خوانندگان محترم نقل مىكنيم : " علامه مجلسي " و " قاضى نور الله " ( 1 ) قدس سرهما از " سيد مرتضى علم الهدى "
هامش
( 1 ) " قاضى نور الله بن شريف الدين حسينى مرعشى ششترى " معاصر مرحوم " شيخ بهائى " وصاحب كتاب " إحقاق الحق " ، " مصائب النواصب " ، " صوارم محرقه " ، " مجالس المؤمنين " ، از علماء ومتكلمين بزرگ شيعه در قرن دهم ويازدهم هجرى بوده ، ودر أكبر آباد هند قبرش مزار معروفي است كه مردم بدان تبرك مىجويند ، وأهل سنت أو را بر أساس تعصب مذهبي شهيد كردند ، داستان شهادتش مطابق حكايت " شيخ على حزين " كه از علماء هند ومعاصر " مجلسي " قدس سرهما بوده ، در كتاب تذكره اش چنين است : مرحوم " قاضى نور الله " مذهبش را از نظر تقيه از مخالفين مستور مىداشت ، وچون در مسائل فقه وفتاوى رؤساى مذاهب چهارگانه اطلاعات كافى داشت ، " سلطان أكبر شاه " وبيشتر مردم معتقد بودند كه آن بزرگوار از أهل سنت وجماعت است ، ونظر به لياقت ودانش وفضيلتش سلطان مزبور أو را به سمت قاضى القضاة منصوب گردانيد ، ومرحوم " قاضى نور الله " اين منصب را پذيرفت به شرط اينكه در قضاوت آزاد باشد ، يعنى قضاوتش از چهار مذهب تجاوز نكند ، لكن الزامي نداشته باشد كه هميشه مطابق مذهب مخصوص قضاوت كند ، وفرمود چون داراى فكر نيرومند وقوه استدلال مىباشم خود را مقيد به يكى از آن مذاهب نمىيكنم ، ولى از مجموع آنها هم در قضاوت خارج نمىشوم . سلطان اين شرط را پذيرفت ، والبتة " قاضى نور الله " مطابق مذاهب اماميه در قضاوت حكم مىداد ، لكن با يكى از مذاهب أربعة تطبيق مىكرد وهر گاه در موردى بوى اعتراض مىكردند آنان را محكوم مىكرد به اينكه اين حكم مطابق فلان مذهب از مذاهب أربعة است . مدتي بدين منوال اشتغال به قضاوت داشت ودر خفا مشغول تصنيفات خود بود تا آنكه " سلطان أكبر شاه " درگذشت وفرزندش " جهانگير شاه " به تخت سلطنت نشست . مرحوم " قاضى " همچنان در مقام وكرسي قضاوت بر قرار بود تا آنكه بعضي از علماء مخالف كه مقرب نزد سلطان بود فهميد كه " قاضى نور الله " بر مذهب اماميه وشيعه است ، نزد سلطان سعايت كرد وگفت قاضى شيعه وامامي است ودليل تشيعش اينست كه ملتزم به يكى از مذاهب أربعة نيست ، ودر هر مسأله‌يى مطابق مذهب اماميه فتوى مىدهد وبا يكى از مذاهب تطبيق مىكند . سلطان با اين بيان قانع نشد وگفت اين معنى دليل تشيعش نمىشود چه أو در قبول قضاوت اين معنى را شرط كرده است . دشمنان از اين راه كه مأيوس شدند درصدد چاره جويى برآمدند تا بوسيله‌يى حكم قتل قاضى را از سلطان بگيرند وفكرشان به اينجا منتهى شد كه شخصي را بعنوان شاگردى نزد وى بفرستند وتظاهر به تشيع نمايد تا بدين وسيله به تصانيف وى واقف شود . بر اين فكر جامه عمل پوشاندند ، شخص مأمور طبق تبانى مدتي ملازم خدمت وى بود تا بدين وسيله به كتاب إحقاق الحق يا مجالس المؤمنين واقف شد وبا اصرار والتماس بسيار آن كتاب را از قاضى گرفت ونسخه‌يى از آن نوشت وبه مخالفين تقديم كرد دشمنان آن كتاب را گواه تشيع وى قرار داده سعايت را تجديد كردند وگفتند در كتابش چنين وچنان گفته وسزاوار است بر وى حد جارى شود . سلطان گفت كيفرش چيست ؟ گفتند كيفرش آنست كه فلان تعداد تازيانه بر وى زده شود . سلطان اجازه داد وگفت اختيار با شماست . پس از محضر سلطان برخاسته وشتاب در اجراء كيفر نمودند وقاضى را حاضر نموده تازيانه بر بدنش زدند . مرد هفتاد سأله در اثر آن تازيانه‌ها شربت شهادت نوشيد .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 86 | سيد أحمد صفائي