تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
وناگفته نماند كه اين معنى به منطق معصوم نزديك است واز بعضي از روايات همين معنى استفاده مىشود ( 1 ) . د - بعضي در معنى امر بين الامرين چنين گفته‌اند :
هامش
( 1 ) ما يكى از رواياتى را كه معنى " فاضل استرآبادي " از آن استفاده مىشود براي خوانندگان محترم ذكر مىكنيم : مرحوم " ثقة الاسلام كلينى " در كتاب أصول كافى از " امام هشتم ( ع ) " روايتي نقل كرده كه متن آن روايت چنين است : " قال ( يعنى علي بن أسباط ) سئلت أبا الحسن الرضا ( ع ) عن الاستطاعة قال : يستطيع العبد بعد اربع خصال . ان يكون مخلى السرب ، صحيح الجسم ، سليم الجوارح ، له سبب وارد من الله . قال : قلت جعلت فداك فسر لي هذا . قال : ان يكون العبد مخلى السراب ، صحيح الجسم ، سليم الجوارح ، يريد ان يزنى فلا يجد امرأة ، ثم يجدها فاما ان يعصم نفسه فيمتنع كما امتنع يوسف ( ع ) أو يخلى بينه وبين ارادته فيزنى فيسمى زانيا ولم يطع الله باكراه ولم يعصه بغلبة " . ترجمه روايت به فارسي چنين است : " علي بن أسباط " گفت از " امام هشتم ( ع ) " از استطاعت واختيار پرسيدم . " امام هشتم " : بنده بعد از چهار صفت داراى استطاعت مىشود : 1 - راهش بسوى فعل باز باشد . يعنى مانعى براي أو از انجام فعل نباشد به عبارت ديگر قدرتى مزاحم أو نباشد . 2 - تنش از امراضى كه مانع از انجام كار است سالم باشد . 3 - آلات يعنى أعضاء وجوارحي را كه براي فعل لازم است واجد باشد . 4 - سببي كه از ناحية پروردگار است براي أو مهيا وموجود باشد . " علي بن أسباط " : فدايت شويم اين مطلب را براي من تفسير فرما . " امام هشتم " : كسى كه راهش باز وداراى سلامت مزاج وأعضاء وجوارحش سالم است مىخواهد زنا كند زنى را نمىيابد كه با وى زنا كند سپس چنين زنى را مىيابد در اين صورت يا عصمت نصيبش مىشود واز زنا خوددارى مىكند مانند يوسف ( ع ) يا بين أو واراده اش چيزى فاصله نمىشود واز عصمت محروم مىگردد ودر نتيجة زنا مىكند پس زانى ناميده مىشود به هر صورت در صورت خوددارى به اكراه واجبار خوددارى نكرده است . ودر صورت ارتكاب معصيت هم مجبور در معصيت نبوده است . " بيان " : مرحوم " مجلسي أعلى الله مقامه " ، دو معنى براي سبب وارد از طرف خدا ، ذكر مىكند : 1 - سبب وارد عبارت از عصمت وواگذارى بنده به حال خويش است . 2 - سبب وارد اذن پروردگار است واذن پروردگار را تفسير برفع موانع مىكند بنابراين " فلا يجد امرأة " مثال براي صورتي است كه مانع از طرف خدا رفع نشده باشد و " ثم يجدها " مثال براي صورتي است كه سبب وارد از ناحية خدا موجود باشد يعنى موانع رفع شده باشد . در اين صورت عصمت وتخليه مربوط به خود بنده است وبايد هر دو فعل يعصم ويخلى را معلوم خواند . ومراد از تخليه سرب همان فراغت بال وآزادى فكر وخيال از امر مزاحم ومنصرف كننده است . بنابراين معنى كه مرحوم مجلسي احتمال داده از روايت معنى فاضل استرآبادي كه براي امر بين الامرين ذكر كرده استفاده مىشود . ناگفته نماند كه به خاطر دارم مرحوم صدر المتألهين سبب وارد را تفسير بداعي مىكند يعنى امرى كه انسان را تهييج وتحريك به اراده مىكند از قبيل وجود مشتهاى لطيف يا دشمن انتقام جو و " فلا يجد امرأة " را مثال براي صورتي مىداند كه داعى وجود نداشته باشد و " ثم يجدها " را مثال براي صورتي مىداند كه داعى موجود باشد سپس اين معنى را با بيان فلسفي وعرفانى خود توضيح مىدهد طالبين بشرح أصول كافى آن مرحوم رجوع فرمايند . ودر روايتي كه " صاحب احتجاج " و " تحف العقول " از " امام دهم أبو الحسن عسكرى ( ع ) " نقل كرده اند امام عليه السلام در رساله‌يى كه به أهل اهواز نوشته از " امام صادق " روايتي نقل كرده كه در آن روايت امام صادق در مقام بيان امر بين الامرين ، أركان استطاعت را پنج قرار داده وبجاى سبب وارد سبب مهيج يا مبيح ذكر فرموده است بدين شرح : 1 - صحت خلقت 2 - تخليه سرب 3 - مهلت در وقت 4 - زاد وراحله 5 - سبب مهيج يا مبيح . سپس أركان پنجگانه را بدين شرح تفسير فرموده : صحت خلقت - عبارت از اين است كه قواى ادراكي أو از حواس ظاهره وباطنه وعقل ، كامل وزبانش گويا ودر سازمان وجود وى كه به مقتضى آية مباركه ( لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم ) بهترين سازمانها است نقصى نباشد . تخليه سرب - عبارت از اين است كه رقيب ونگهبانى أو را جلوگيرى از امتثال امر خدا ننمايد . مهلت در وقت - عبارت از اين است كه عمرش كافى براي معرفت وامتثال باشد . زاد وراحله - عبارت از اين است كه هزينه انجام كار ومقدماتش را واجد باشد مثلا براي انجام حج بتواند لوازم سفر را از توشه ومركب مناسب تهيه نمايد . سبب مهيج يا مبيح - عبارت از نيت وقصدي است كه داعى ومحرك انسان به عمل است وآن امرى است قلبي . پس كسى كه كارى كند كه قلبش معتقد به آن نباشد يعنى بداعي امتثال امر خدا آن كار را بجا نياورد بلكه براي تظاهر وعوام فريبى عملي را انجام دهد مقبول درگاه احديت نباشد ، يا آنكه بداعي تقيه ودفع شر دشمن وحفظ جان ومال خود خلافي را مرتكب شود در پيشگاه خدا مسؤليت ندارد . واين تفسير مؤيد معنايى است كه صدر المتألهين براي سبب وارد بيان فرموده است .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 214 | سيد أحمد صفائي