صلاح مردم در زندگى وادامه حيات آگاه است .
" د " - مردم در معاش ومعاد خود نيازمند به مدير ومدبرى كه كارهاى آنان
را اداره نموده طريق زندگى دنيا ونجات از عذات آخرت را بديشان بياموزد مىباشند .
چه پر واضح است كه انسان مانند حيوان به تنهايى نمىتواند زندگى خود را اداره نمايد
بلكه ناگزير نيازمند به تشريك مساعي همنوع خود مىباشد كه ضروريات زندگى را
به معاونت ايشان تهيه نمايد مثلا يكى زراعت كند ديگرى گندم آرد كند ، سومى نان
بپزد ، چهارمى جامه بدوزد ، پنجمى خانه بسازد ، ششمى آهنگرى ، هفتمى نجارى
كند . وبدين منوال هر فردى متصدى رفع قسمتى از نيازمنديهاى نوع باشد تا آنكه
اجتماع بشر صورت پذيرد وبدين جهت ناگزيرند كه از نظر روابط اجتماعي ومعاملات
ومناكحات وساير معاونتها وشركتها قوانينى داشته باشند كه حدود وحقوق هر
يك را معين نمايد .
خلاصه آنكه بقاء انساني نيازمند به مشاركت ومعاونت افراد با يكديگر است
ومشاركت ومعاونت ناگزير از معامله ومبادله وارتباطات است ومعامله ومبادله
بايد بر أساس قانون عدلى باشد وقانون عدل ، مقنن عادل لازم دارد . وروا نيست كه
در اجتماعي مردم به نظريات وهوى وهوسهاى خود واگذار شوند ، چه در اين صورت
اختلاف وهرج ومرج بر آن جامعه حكومت خواهد كرد زيرا هر يك از افراد آنچه
به نفع اوست عدالت وآنچه به زيان اوست ستم پندارد .
وبه حكم ضرورت مقنن بايد از نوع بشر باشد وملك براي اين معنى صلاحيت
ندارد ، زيرا كه قواى أكثر مردم قادر بر ديدن ملك نيست مگر آنكه به صورت بشر
متشكل شود وفقط عده مخصوصى كه أنبيا هستند به نيروى قدسي وروحاني مىتوانند
ملك را به بينند وبر فرض اينكه ملك به صورت بشر ظاهر شود وهمه أو را مشاهده
كنند ( چنان كه جبريل به صورت دحيه كليى ظهور مىكرد ) امر بر مردم مشتبه شود
وبين ملك وبشر فرق نگذارند چنان كه خدا فرموده " ولو جعلنا ملكا لجعلناه رجلا و -
للبسنا عليهم ما يلبسون " .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: سيد أحمد صفائي
ص١٩٩