تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
" ضرار " : خير . " هشام " : پس ثابت شد كه آنچه ملاك امامت است ظاهرا وباطنا در على بوده ولى براي پيشواى تو هنوز ظاهري هم ثابت نشده است والحمد لله . ( 5 ) مناظره هشام بن الحكم با عبد الله بن زيد اباضى رئيس خوارج دانشمند سابق الذكر در كتاب نامبرده مناظره ديگرى از هشام نقل كرده كه ما ترجمه آن را براي خوانندگان محترم مىنگاريم : " هارون الرشيد ( خليفه عباسى ) خواست كه مناظره هشام را با خوارج بشنود امر كرد أو را با " عبد الله ابن زيد اباضى " كه رئيس خوارج بود حاضر ساختند وخود در جايگاهى نشست كه سخن آنان را بشنود وايشان أو را نبينند ، سپس به " يحيى برمكى " دستور داد كه " بعبد الله " بگو از " هشام " سؤال كند . " يحيى " به " عبد الله " گفت از هشام سؤال كن . " هشام " : خوارج را بر ما سؤالي نيست . " عبد الله " : چرا وچگونه چنين باشد ؟ " هشام " : زيرا شما جماعتى هستيد كه در ولايت مردى وتعديل أو واقرار به امامت وبرتريش با ما متفق بوديد سپس از ما جدا شده أو را دشمن داشتيد واز وى بي زارى جستيد ما بر همان اتفاق سابق هستيم واز شهادت قبلي شما به نفع خود استفاده مىكنيم ومخالفت لاحق شما به مذهب ما زيانى وارد نمىكند وادعاى شما عليه ما پذيرفته نيست زيرا كه اختلاف شما پس از اتفاق مؤثر نيست ، چه گواهى دشمن به نفع دشمن قبول مىشود ولى گواهى دشمن به زيان دشمن مردود است . " يحيى بن خالد " : اى هشام عبد الله را به حد الزام نزديك كردى لكن با وى مماشات ومدارات كن چون أمير المؤمنين دوست دارد كه با أو مماشات كرده بيشتر سخن گوئى .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 107 | سيد أحمد صفائي