تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
گفت : با آن آنچه را كه بر اعضا وجوارحم وارد شود تميز مىدهم . گفتم : آيا اين أعضاء از دل بي نياز نيستند ؟ گفت : نه . گفتم : چگونه بي نياز نيستند با آنكه نيروى احساس دارند وصحيح وسالمند ؟ گفت : اى فرزند هرگاه مرا در آنچه بوييدم يا ديدم يا چشيدم يا شنيدم شكى حاصل شود بدل خود رجوع مىنمايم وبا تشخيص دل يقين به هم مىرسد وشك از بين مىرود . گفتم : پس خداى تعالى دل را براي تميز شك جوارح آفريده است ؟ گفت : بلى . گفتم : پس براي رفع حيرت وترديد وجود دل لازم است ؟ گفت : بلى چنين است . گفتم : پس قائليد به اينكه خداوند اين اعضا را بدون پيشوائى كه هنگام تحير وشك به دو مراجعه نمايند نگذاشته ، چگونه ممكن است كه ايزد متعال بندگان را در وادى حيرت وشك گذاشته براي آنان پيشوائى كه مرجع آنان باشد تعيين نفرمايد وبدان وسيله اختلافات وحيرت وترديد آنان را رفع ننمايد ؟ ! پس از سكوت ولحظه‌يى تأمل سر برداشته بجانب من التفات كرد وگفت تو هشام بن الحكم هستى ؟ گفتم : خير . گفت : آيا با أو همنشين بوده يى ؟ گفتم : خير . گفت : پس بگو از كجايى ؟ گفتم : از أهل كوفه مىباشم . گفت : پس تو هشامى وبرخاست ومرا در بر گرفت وبجاى خويش نشاند وديگر سخن نگفت تا من برخاستم وبيرون آمدم .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 100 | سيد أحمد صفائي