گفتم : آيا چشم دارى ؟
گفت : فرزند اين چه پرسشى است كه از من ميكنى چيزى كه مىبينى چه
پرسشى دارد ؟ !
گفتم : سؤال من اينطور است .
گفت : گر چه سؤالت احمقانه است ولى چون ميل دارى اينطور مسائل را
بپرسى سؤال كن .
گفتم : جواب مرا بگوييد .
گفت : بلى چشم دارم .
گفتم : با چشمت چه ميكنى ؟
گفت : با چشمم رنگها واشخاص را مى بينم .
گفتم : آيا بيني دارى ؟
گفت : آرى .
گفتم : با آن چه كار ميكنى ؟
گفت : با آن بوها را استشمام مىكنم .
گفتم : آيا دهان دارى ؟
گفتم : آرى .
گفتم : با دهانت چه كار ميكنى ؟
گفت : با آن مزه ها را مىچشم .
گفتم : آيا گوش دارى ؟
گفت : آرى .
گفت : با گوشت چه ميكنى ؟
گفت : صداها را با آن مىشنوم .
گفتم : آيا دل دارى ؟
گفت : آرى .
گفتم : با آن چه كار ميكنى ؟
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: سيد أحمد صفائي
ص٩٩