باشد نيز محقق مىشود " سيم " چونكه وكالت عقدي است جايز هر يك از وكيل وموكل ميتوانند
فسخ وكالت بكنند ووكيل ميتواند خود را از وكالت عزل كند خواه در حضور موكل وخواه
در غيبت وشرط نيست كه موكل را از عزل خود اعلام كند بلى چون خود را عزل كرد بايد ديگر
تصرف در مال موكل نكند مگر آنكه علم داشته باشد برضا وبقاء بر اذن أو كه در اينصورت تصرف
أو جايز بلكه نافذ است وموكل نيز اختيار دارد در عزل كردن وكيل چه وكيل حاضر باشد چه غايب
لكن در صورتيكه وكيل غايب باشد بايد وكيل را اعلام كند وپيش از اعلام كردن وكيل
هر تصرفي بكند صحيح خواهد بود وموكل را تسلط دعويى بر أو نيست " چهارم " شرط است در صحت
وكالت كه وكالت موقوف ومتعلق بشرطى ووقتي نباشد مثل اينكه موكل بوكيل گويد كه اگر
زبد بيابد يا قافله مثلا بيايد تو وكيلي يا اگر آفتاب فردا طلوع كند تو وكيلي در اينصورتها آن وكالت
باطل است وآيا با وجود اين وكيل را ميرسد كه دخل وتصرف در امر وكالت نكند بعضي گفته
اند ميتواند وبعضى تأمل دارند وحق آنستكه مناط فهم رضاى موكل است پس اگر فهميده شود
رضاى أو حتى با فرض بطلان وكالت جايز است تصرف ومقامات مختلف است لكن غالب عدم
تقيد بصحت آن است " واما هرگاه " موكل شرط كند در وكالت صحيح است مثل آنكه ترا وكيل
كردم در فلان كار وشرط كردم كه چنين وچنان كنى يا چنين كار بكن يا تا فلان وقت تصرف نكنى
يا تا فلان وقت تصرف بكنى وهكذا " پنجم " هرگاه موكل يا وكيل فوت شوند يا ديوانه يا بيهوش
شوند بنحويكه عقل از ايشان زائل شود وكالت باطل ميشود اما هرگاه مست شوند يا كثير السهو
باشند يا فاسق شوند وكالت باطل نميشود " ششم " حق آنستكه جايز است كه كسى ديگرى را وكيل
مطلق خود كند كه در امريكه وكالت در أو جايز باشد دخل كند يعنى در هر قليل وكثير هر نحو
تصرفى كه خواسته باشد بكند وبايد وكيل در اين صورت آنچه مصلحت موكل باشد بعمل بياورد
وجايز است كه شخصي دعوائي با كسى داشته باشد شخصي را وكيل كند كه هر نحو كه مصلحت
داند آن دعوا را تمام كند وهم جايز است كه شخصي وكيل كند كسى را كه فلان چيز را از براي أو بخرد
وضرور نيست كه آن چيز را بجميع صفات تعيين كند مثلا جايز است بگويد اسبى يا قاطرى كه مصلحت
داني براي من بخر ولازم نيست كه تعيين سال أو يا رنگ أو يا راه أو را كند " هفتم " هرگاه كسى
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٠٧