مذكور است مستفاد مىشود حرمت ان ودر بعض اخبار ان فرموده است لا تشبهوا بالمجوس ودر
بعضي لا تشبهوا باليهود لكن محتمل است خبر لا تشبهوا باليهود هم مصحف خبر لا تشبهوا بالمجوس
باشد چون يهود ريش را نمىتراشد بلكه اصلاح هم نمىكند ومحتمل است كه مراد عدم تشبه در
ترك اصلاح باشد ودر خبري از أمير المؤمنين ع مستفاد مىشود كه تشبه بجند بنى مروان است
وكيف كان بعد از ورود اخبار مستفيضه تأملى نبايد كرد در حرمت ان واشتمال بعض اخبار بر بعض
مستحبات وشمردن كذاشتن ريش را در عداد مستحبات دليل استجابت نمىشود چون بعض مذكورات
در ان از واجبات است مثل غسل جنابت وختنه كردن وممكن است استدلال كرده شود باخبار دالهء
بر عدم جواز تشبه رجال بنساء چون بريش تراشيدن شبيه بزن مىشود وممكن است تمسك باخبار
داله بر عدم جواز بر مشاكله با أعداء دين مثل قوله ع لا تسلكوا مسالك أعدائي وممكنست استدلال
بخبريكه مضمون ان اين است خير شبابكم من تشبيه بالكهول وخير كهولكم من تشبه بالشباب بلكه
دعواي قبح عقلي ان في نفسه بعيد نيست ويمكن ان تمسك بالآية الشريفة فليغيرن خلق الله كه شيطان
مىگويد امر مىكنم كه تغيير خلق خدا بدهند بنابر اين كه از ايه مستفاد مىشود حرمت تغيير عموما
خرج ما خرج چنانچه نقل شده است از بيضاوى كه ايه را حمل بر عموم كرده است پس بنابراين
ختنه كردن وناف بريدن وسر تراشيدن خارج بالدليل است هر چند انصاف اين است كه تمسك باية
بعيد است بلكه از بعض اخبار مستفاد مىشود كه مراد تغيير أوامر ونواهى الهى است وكيف كان
لا ينبغي الاشكال في حرمته ( سؤال 64 ) ريش تراشيدن در قرآن وارد شده است يا نه واگر در قرآن
يا اخبار احكام آن وارد شده بيان شود ( جواب ) اما از قرآن اية كه بتوان بان استدلال كرد بنظر
نيست مكر آنكه استدلال شود باية شريفه ولامرتهم فليغرن خلق الله بدعوى اين كه تغيير خلق خدا
بأمر شيطان است وأطاعت أو حرام است چنانچه از بيضاوى نقل شده است حمل ايه بر عموم وبنابر
اين هر تغييرى حرام است الا ما خرج بالدليل پس مثل ختنه وناف بريدن وسر تراشيدن وحنا بستن
وناخن كرفتن وأمثال اينها از باب تخصيص وخارج عن العموم بالدليل است لكن انصاف اين است
كه ايه دلالت ندارد بلكه ممكن است مراد تغيير دين ومخالفه أوامر ونواهى الهية باشد چنانچه در
مجمع البيان نقل از حضرت صادق ع كرده است وفرموده است ويؤيده قوله تع فطرة الله التي فطر
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٣١