باين معنى كه أو را سخريه كند از جهة عمل عبادتي كه كرده است يا مىكند قال الله تعالى في سورة التوبة
الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين في الصدقات والذين لا يجدون الا جهدم فيسخرون منهم سخر الله
منهم ولهم عذاب اليم در تفسير قمى است كه در باره سالم بن عمير انصارى نازل شده است كه بجهة
قلت صدقه وى أو را استهزا نمودند وعن العياشي عن الصادق ع ما يدل على أنها نزلت في أمير المؤمنين
( ع ) حيث لمزفيه عبد الرحمن بن عوف من قلة ما اتى به إلى النبي ص من التمر بلكه استهزاء وسخريه مؤمن
مطلقا حرام است ويمكن ان يستدل عليه بقوله لع وبل لكل همزة لمزه مضافا إلى جملة من الأخبار الدالة
على حرمة الاستخفاف بالمؤمن وما دل على حرمة توهينه وتحقيره بلكه در خبريست كه روز
قيامت بياورند أهل سخريه واستهزا را نزديك درى از بهشت ومىگويند داخل شو چون مىخواهد داخل
شود مىگويند از در ديگر داخل شو وباز چون مىخواهد داخل شود آن را ميبندند وهكذا در اخر هم
نميگذارند داخل شود وشايد معنى سخر الله منهم همين باشد والله العالم ( سؤال ) سخريه كردن بر مسائل
يا بر انشخص كه امر بمعروف ونهى از منكر مىكند چه طور است وحكم ارتداد دارد يا خير ( جواب )
هر گاه راجع شود باستهزا وسخريه به بشرع وصاحب شرع نعوذ بالله كفر است وحكم ارتداد را دارد
وهم چنين اگر استهزا كند بعامل باحكام شرع بر وجهيكه بر گردد بحيث عمل وصاحب شرع لكن
لا يخفى اين كه غالب اشخاص بلوازم اين مطالب نيستند بلكه از روى جهالت وظرافت گوئي
چنين مىكنند وبايد چنين اشخاص را تأديب كنند ( سؤال ) پرده كردن از نامحرم در هر حالت
واجبست يا در صورتيكه نظر بد كند وپرده كردن از زوجه عم وخال با اين كه در نظر اهالى اينجاها
مثل مادر وخواهر مىمانند واجبست يا خير ( جواب ) پرده كردن زن در هر حالت واجبست ونظر
كردن بنامحرم جايز نيست اگر چه بي ريبه باشد وفرق نيست بين زوجه عم وخال وغير
ايشان بلى نگاه كردن بوجه وكفين بيشهوت وريبه ضرر ندارد اگر چه أحوط در ان نيز ترك است
وچنانچه بدن زن بر مرد عورت است كذلك بدن مرد بر زن عورتست وحرام است بر أو نظر كردن
ببدن مرد مگر وجه وكفين بدون شهوة وريبه بلى فرقيكه هست اينسته كه بر زن واجبست بپوشيدن
بدن خود از مرد ولكن بر مرد واجب نيست كه بدن خود را به پوشد مگر آنكه نه پوشيدن أو اعانه بر اثم
محسوب شود ( سوال ) مزاح كردن با زوجه برادر خواه پرده كرده باشد يا نه با اين كه در فحش داخل
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٠٥